مىدارد . آيهء كريمهء قرآن مىفرمايد : وَ يُؤْثِرونَ عَلى انْفُسِهِم وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ « 1 » يعنى ديگران را بر خودشان مقدّم مىدارند هرچند خودشان در فقر و تنگدستى باشند .
اين يك مسئلهء ديگرى است . چطور مىشود كه افرادى واقعاً از نظر روحى متحد بشوند در حدى كه همروح بشوند نه فقط همكار براى جلب منافع يا دفع مضرّات .
گاهى افرادى با يكديگر همكارى مىكنند ولى همروح نمىباشند . همروحى بستگى دارد به اينكه در روح افراد يك عاطفهاى پيدا بشود كه به موجب آن عاطفه ، افراد ، خودشان را يكى ببينند ، عضو يك پيكر ببينند . اين است كه گفتيم اصل اوّلى در زندگى بشر اختلاف است و اگر اتحادى پيدا بشود به معنى همكارى است نه اتحاد واقعى ، آن هم در شرايط خاصى كه منافع اقتضا كند .
ولى گاهى عاطفهاى از خارج بر روح انسان حكومت مىكند كه افراد با يكديگر متحد مىشوند ، واقعاً همروح مىشوند . اين عاطفه گاهى عواطف به اصطلاح ملى است مثل هموطنى ، همزبانى ، همنژادى كه تا اندازهاى روحيهها را با يكديگر يكى مىكند ولى نه خيلى زياد . آن عاملى كه واقعاً افراد را همروح مىكند ايمان الهى است . هرگز تاريخ جهان اتحادى را كه در ميان همدينها و همايمانها بوده است در ميان گروههاى ديگر نشان نداده است كه اصلًا خودشان را يكى ببينند . در يكى از غزوات صدر اسلام است ، گويا در مؤته است ، مورخين نوشتهاند بعد از خاتمهء جنگ كسى در ميان مجروحين سير مىكرد كه اگر مىتواند مجروحين را نجات بدهد . به يك مردى رسيد در حالى كه سخت تشنه بود « 2 » . يك كاسه آب پيدا كرد . وقتى رفت به او بدهد ، او اشاره كرد به رفيق مجروحش كه به او بده . رفت سراغ او . او نيز اشاره كرد به رفيق مجروح ديگرى و گفت به او بده ( و بعضى تا نُه نفر
هامش
( 1 ) . حشر / 9 .
( 2 ) . چون قطعنظر از اينكه انسان در آن گرماى عربستان احتياج به آب دارد ، خود تلاش جنگتشنگىآور است و از اين بالاتر كسى كه مجروح مىشود چون خون از بدنش مىرود خيلى تشنه مىشود زيرا بدن فوراً شروع مىكند به خونسازى و مىخواهد آن كمبود خون را جبران كند ، و ساخته شدن خون هم در درجهء اول احتياج به آب دارد . اين است كه كسى كه از بدنش خون زياد مىرود فوقالعاده تشنه مىشود .