يَتَوَفَّى الَّذينَ كَفَرُوا الْمَلائِكَةُ . . . در اين آيات مىگويد فرشتگانى مىآيند و روحها را قبض مىكنند . صحبت از فرشتگان است نه يك فرشته . پس در يك جا مىگويد خود خدا قبض روح مىكند ، در جاى ديگر مىگويد ملكالموت « 1 » و در يك جا مىگويد عدهاى از ملائكه چنين كارى مىكنند . كداميك از اينها قبض روح مىكنند :
خدا يا ملكالموت يا عدهاى از ملائكه ؟
فرمود تو اشتباه كردهاى . اين سه تا با همديگر منافات ندارد . آنچه كه ملكالموت مىكند ، به امر و ارادهء خداست ، از پيش خود كارى نمىكند . او مجرى ارادهء پروردگار است بلكه مجراى ارادهء پروردگار است . فرشتگان نيز مجرى اوامر و جنود ملكالموت هستند و ملكالموت امر پروردگار را به وسيلهء آنها انجام مىدهد .
در مقام تشبيه - كه تشبيه ناقص و ضعيفى است مثل اين است كه يك كسى كه در رأس يك مملكت قرار گرفته است فرمانى را خطاب به يك استاندار صادر مىكند و استاندار به وسيلهء فرماندارها آن امر را اجرا مىكند . اين عمل را ، هم مىشود به فرماندارها نسبت داد ، هم به استاندار و هم به آن شخص اوّلى كه فرمان را صادر كرده است . البته همانطور كه عرض كردم اين تشبيه ، تشبيه رسايى نمىتواند باشد ، يعنى هيچ چيزى را نمىشود به خدا تشبيه كرد ، ولى مطلب اين است كه كار جهان نظام دارد ، نظام علت و معلول . هر چيزى در جا و پُست خود كار خودش را انجام مىدهد و همه مجرى امر و ارادهء پروردگار هستند .
بنابراين اين آيه از آن آياتى است كه قبض روح را نه به خدا نسبت داده است نه به ملكالموت ، بلكه به گروهى از فرشتگان نسبت داده است كه به امر ملكالموت امر الهى را اجرا مىكنند .
عالم برزخ
مطلب سوم اين است كه از آيات قرآن كاملًا اين مطلب استفاده مىشود كه غير از دنياى قيامت كه در آن به حساب كلى افراد رسيدگى مىشود ، دنياى ديگرى در بين اين دنيا و دنياى قيامت وجود دارد كه آن را اصطلاحاً « عالم برزخ » مىگويند . برزخ
هامش
( 1 ) . اسم عزرائيل در قرآن نيامده ، ولى در مآثر اسلامى هست كه فرشتهء مقرَّبى وجود دارد كه او راملكالموت مىگويند .