يَجُرُّ الَى الْايمانِ وَ التَّسْليمِ فَهُوَ الْاسْلامُ وَ كُلُّ ما يَجُرُّ الَى الْجُحودِ فَهُوَ الْكُفْرُ « 1 » يعنى هر چيزى كه بازگشتش به اين باشد كه وقتى انسان در مقابل حقيقتى قرار مىگيرد و تشخيص مىدهد كه اين حقيقت است ، تسليم باشد ، اين برمىگردد به ايمان ؛ و هر چيزى كه بازگشتش به اين باشد كه وقتى انسان در مقابل يك حقيقتى كه تشخيص مىدهد حقيقت است قرار مىگيرد عناد و مخالفت بورزد و انكار كند ، روح كفر است .
كافرانى كه در مقابل پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله قرار گرفته بودند ، خداوند آنها را اينچنين مستحق عذاب دنيا و آخرت مىداند . اين بدان جهت است كه اينها با تشخيص اينكه رسول اكرم صلى الله عليه و آله كيست و سخنش چيست عناد مىورزيدند . از اين جهت است كه اين مخالفت اينها كفر به معنى واقعى است . حالا قرآن كريم وضع قبض روح اينها را بيان مىكند كه با چه شدتى است و آغاز معذب شدن اينهاست . مىفرمايد : و اگر مشاهده كنى آنگاه كه فرشتگان الهى اينها را قبض مىكنند و تحويل مىگيرند چگونه از پيش رو و پشت سر مىزنند و به اينها مىگويند اكنون اين عذاب سوزان را بچشيد .
چرا به « مُردن » مىگوييم « وفات » ؟
راجع به اين آيه چند مطلب هست كه بايد دربارهء آنها صحبت بكنم . يكى اينكه قرآن « مردن » را « توفّى » تعبير مىكند كه ما هم الان در اصطلاح خودمان مىگوييم فلانى وفات كرد . چرا ما به « مردن » مىگوييم « وفات » ؟ كلمهء « فوت » كه ما به كار مىبريم [ از اين ماده نيست و ] غير از لغت « وفات » است . بعضىها خيال مىكنند كلمهء « فوت كرد » با « وفات كرد » يكى است . نه ، فوت يك معنى دارد و وفات معنى ديگر ، و اين معنى كه عرض مىكنم در لغتِ فوت نيست ، در لغتِ وفات است ، و قرآن راجع به مردن ، كلمهء « توفّى » را به كار مىبرد كه از مادهء « وفات » است نه از مادهء « فوت » .
« فوت » معنايش از دست رفتن است . مىگوييم : « نماز من فوت شد » يعنى از دستم
هامش
( 1 ) . [ در كافى ، ج 2 ، ص 387 اين حديث به اين صورت آمده : كُلُّ شَىْءٍ يَجُرُّهُ الْاقْرارُ وَ التَّسْليمُفَهُوَ الْايمانُ ، وَ كُلُّ شَىْءٍ يَجُرُّهُ الْانْكارُ وَ الْجُحودُ فَهُوَ الْكُفْرُ . ترجمه : هرچه را اقرار و تسليم بياورد ايمان است و هرچه را انكار و جحود بياورد كفر است . ]