مطالبه كردند ، پيغمبر جواب داد : سبحان اللَّه ! يعنى چه ؟ ! اين چه تقاضايى است كه از من مىكنيد ؟ ! تقاضاى معجزه يعنى چه ؟ ! من اساساً قدرتِ برآوردن تقاضايتان را ندارم .
اين آيهاى است كه هم مورد استدلال مسيحيان قرار گرفته نسبت به اينكه پيغمبر اسلام معجزه نداشت ، و هم مورد استناد عدهاى از روشنفكران براى اين جهت كه معجزه مربوط به دورهء كودكى بشر است و پيغمبر اسلام چون تعلق به دورهء بلوغ فكرى بشر داشته است از آوردن معجزه امتناع مىكرده است .
ولى هر دو مطلب درست نيست و اينجاست كه ما بايد مطالب را بشكافيم .
ما قبلًا گفتيم كه معجزه يك امر محال نيست . محال يعنى چيزى كه عقلًا ناشدنى است ، پوچ است . حتى اگر كسى قدرت لايتناهى هم داشته باشد باز امر محال ايجاد نشدنى است ؛ نه اينكه او نمىتواند ، بلكه آن امر وجودپذير نيست ، زيرا آن عين نيستى است ، عين پوچى است . چيزى كه حقيقتش عين نيستى است ديگر نمىتواند هستى يابد .
پس تقاضاى معجزه غير از تقاضاى يك امر محال است زيرا چنانكه گفتيم معجزه يعنى امرى كه بر خلاف ناموس جارى طبيعت است ولى در ذات خود امرى است ممكن كه فقط نياز به يك قدرت ماوراء طبيعى دارد . اين يك مطلب .
مطلب ديگر اينكه : گفتيم همهء پيامبران بايد معجزه داشته باشند فقط به عنوان يك آيه و دليل براى صحت مدعاى خود كه او از طرف خداست ، و همين مقدار كافى است . ولى آيا پيغمبران عموماً ملزمند كه هرچه مردم تقاضا كردند آنها انجام دهند ؟ اگر اين طور باشد ، مىشوند مثل مارگيرها و جادوگرها !
مردم وقتى ميلشان به تماشاگرى مىكشد ، مىآيند و رو به او كرده مىگويند :
اگر تو پيغمبرى پس فلان كار را كه ما مىگوييم بكن ! باز دستهء ديگرى ، و همين طور .
اين كه مسخرهبازى است .
پيغمبر آن مقدار معجزه مىآورد كه ثابت شود او از طرف خداست و همين كه اتمام حجت شد ، ديگر هرچه مردم تقاضاى معجزه بكنند مىگويد اتمام حجت شد ، من ديگر ملزم نيستم كه معجزه بياورم .
و به تعبير دانشمندان ، پيغمبران ملزم نيستند به اقتراحات مردم عمل كنند ؛ يعنى اين طور نيست كه اگر كسى بچهاش در خانه گريه مىكرده ، براى ساكت كردن بچه ، او را بغل كند و نزد پيغمبر بياورد و بگويد : اى پيغمبر خدا ! تو كه مىتوانى معجزه كنى معجزهاى كن كه اين بچه سرش گرم شود !
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 196
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص١٩٦