را ببيند ، گرچه ممكن است احياناً متمثل به صورت انسانى بشوند و براى بعضى افراد نمودار گردند . ولى به هر حال مَلَك از جنس بشر و از جنس ماده نيست كه براى همه ممكن باشد آنها را ببينند . پس اين هم يك تقاضاى نامعقول است .
اوْ يَكونَ لَكَ بَيْتٌ مِنْ زُخْرُفٍ . باز اين يك تقاضاى مادى و يك سوداگرى صرف است . آنقدر بندهء پول بودند كه گويى جز پول چيز ديگرى نمىفهميدند .
آخرين تقاضا يعنى مسئلهء آوردن نامه هم بسيار روشن است كه يك بهانهگيرى است زيرا اگر فرضاً رسول اللَّه نامه را مىآورد باز آنها مىگفتند اين نامه را خودت نوشتى و آوردى .
در هر حال اين تقاضاها بعضى تقاضاهاى سوداگرانه است و بعضى احمقانه و هيچ كدام تقاضاى حقيقتجويانه نيست .
و لذا پيغمبر در جواب آنها مىگويد : من يك بشرى هستم پيغمبر و نه چيز ديگر ؛ و تقاضاى از پيغمبر بايستى نه احمقانه باشد و نه سوداگرانه .
پس مسئله آن طور نيست كه اين نويسندگان گمان كردهاند كه اين تقاضا نظير تقاضاى امتهاى گذشته از انبيايشان بوده ولى پيغمبر اسلام از آوردن معجزه امتناع مىورزيده است ؛ خير ، اگر تقاضاى اينها هم معقول و حقيقتجويانه بود رسول اللَّه آنان را رد نمىكرد .
از اينها گذشته ، نكتهء جالب اينكه قرآن مجيد معجزات زيادى از انبياء گذشته نقل كرده است ؛ از نوح ، لوط ، هود ، صالح ، موسى ، ابراهيم ، عيسى و بسيارى ديگر به طور صريح معجزات گوناگونى را متذكر است كه هيچ قابل ترديد نيست . آيا معنى دارد كه قرآن خودش اين همه معجزات را از پيغمبران نقل كند ولى وقتى از خودش معجزه مىخواهند بگويد من يك پيغمبر بيشتر نيستم ؟ !
اگر اينچنين بود جاى اين سؤال از رسول اللَّه باقى مىماند كه مگر آن اشخاص پيغمبر نبودند ؟ ! يا آنها معجزه نبود ؟ !
پس معلوم مىشود معناى اين جمله اين است : اينها كه شما مىخواهيد از نوع آن معجزات نيست و اگر از آن نوع مىبود مىآوردم .
علاوه بر اين ، گذشته از اينكه خود قرآن معجزه است و ما به زودى دربارهء آن بحث خواهيم كرد و اين نكته منصوص قرآن است ، آيا رسول اللَّه معجزهء ديگرى نداشت ؟
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 199
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص١٩٩