معلوم است اگر پيغمبر در مكه يك باغستانى داشته باشد و درخت خرماى خيلى زياد و انگور خيلى زياد ، آن خرماها و انگورها را كه به ملائكه نمىدهد ، قهراً به سود مردم مكه است .
اين هم باز تقاضاى معجزه نيست ، تقاضاى يك امرى است به سود زندگى آنها ؛ يعنى آنها مىخواستند كه رسول اللَّه مكه را تبديل به طائف كند ؛ مكهاى كه نه نهرى دارد و نه باغستانى ، تبديل شود به شهرى همچون طائف كه پر از باغستان و اشجار است .
اوْ تُسْقِطَ السَّماءَ كَما زَعَمْتَ عَلَيْنا كِسَفاً . اگر كسى بيايد و اينگونه تقاضاى معجزه كند ، بگويد كه اگر تو معجزه دارى معجزهات اين باشد كه من را بكش ، آيا اين تقاضاى معجزه است ؟ خير ، زيرا وقتى كه او كشته شود معجزه چه سودى دارد ؟
كفار قريش مىگويند تو مىگويى كه در قيامت آسمان فرود مىآيد ؛ اگر راست مىگويى همين الآن فرود بياور . اگر پيامبر اين معجزه را انجام مىداد و آنان همه مىسوختند پس سوختن چه نتيجهاى داشت ؟
اوْ تَأْتِىَ بِاللَّهِ وَ الْمَلائِكَةِ قَبيلًا . خدا و ملائكه را براى ما حاضر كن تا شخصاً با ما صحبت كنند . اين هم معلوم است كه تقاضاى يك امر محال است ، زيرا ممكن نيست كه خدا خودش شخصاً با بندگان صحبت كند .
بعلاوه اگر خدا مانند بشر مىبود كه مردم از راه چشمهاى خودشان مىتوانستند او را ببينند و هم از راه گوشهايشان مىتوانستند صداى او را بشنوند ، اساساً ديگر احتياجى به پيغمبر نبود .
خدايى كه پيغمبر معرفى مىكند لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ « 1 » ، ايْنَما تُوَلّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ « 2 » ، هُوَ الْاوَّلُ وَ الْاخِرُ وَ الظّاهِرُ وَ الْباطِنُ « 3 » است ؛ او كه جسم نيست ، او كه در آسمان نيست كه او را نقل به زمين كنند .
معناى تقاضاى آنان اين است كه خدا مثل يك مخلوق بشود و اين هم از محالهاى واضح است .
ملائكه هم همين طور است زيرا ملائكه اجسام مادى نيستند كه هر انسانى آنها
هامش
( 1 ) . بقره / 115 .
( 2 ) . بقره / 115 .
( 3 ) . حديد / 3 .