هَلْ كُنْتُ الّا بَشَراً رَسولًا « 1 » .
مكه سرزمين بىآب و علف و خشكى است . آب جارى در مكه آن زمان نبوده .
اين مقدار آب جارى هم كه الآن هست و در منى و عرفات از آن استفاده مىكنند ، مقدار بيشترش نهر طائف است . طائف در دوازده فرسخى جنوب مكه است . زبيده - زن هارونالرشيد ، خليفهء مقتدر - كه قهراً همهء بيتالمال مسلمين هم در اختيارش بوده ، باپول فراوانى كوه را شكافت و از طائف نهرى به مكه جارى كرد . ولى در زمان پيغمبر اسلام اصلًا آبى در مكه نبوده است جز همين آب زمزم ؛ آن هم به اين مقدار فعلى نبوده ، بعدها كندهاند تا آب آن زيادتر شده است .
كفار قريش ، مخالفين پيغمبر ، گفتند ما به تو ايمان نمىآوريم مگر آنكه :
1 . از زمين چشمهاى براى ما بشكافى .
2 . چون مكه باغ و بستانى ندارد ، تو در اينجا يك باغستانى داشته باشى كه درخت انگور زيادى داشته و نهرهايى در وسط آن جارى باشد .
3 . يا اينكه همان طورى كه گمان مىكنى و ادعا مىكنى در قيامت عالم دگرگون مىشود و زمين و آسمان در يكديگر فرو مىروند ، حالا هم تو كارى كنى كه آسمان بر سر ما فرو ريزد .
4 . يا خدا و فرشتگان را از آسمان پايين آورى و آنها جلو ما تو را تأييد كنند .
5 . يا مالك يك خانهء پر از پول باشى .
6 . و يا به آسمان بالا روى و از آنجا نامهاى براى ما بياورى ؛ يك نامه خطاب به ما ( كه نبوت تو را گواهى نمايد ) .
اينها شرايطى است كه ما براى ايمان آوردن به تو داريم .
قُلْ سُبْحانَ رَبِّى هَلْ كُنْتُ الّا بَشَراً رَسولًا . بگو سبحان اللَّه ! شما از من چه مىخواهيد ؟ ! آيا من جز يك بشرى كه پيامبر است چيز ديگر هستم ؟ !
اينها به جملهء آخر استدلال كرده و مىگويند : كفار شش نوع معجزه از پيغمبر
هامش
( 1 ) . اسراء / 90 - 93 .