تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 193

مساهمون:

ص١٩٣
قُل انَّما ا نَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يوحى الَىَّ « 1 » . يعنى اينها كه من مىگويم ، اين طور نيست كه شب نشسته‌ام فكر كرده‌ام ، منتها مغز من از مغزهاى ديگر بزرگتر است ؛ خير ، اينها گفته‌هاى خداست كه به من وحى شده است . نَزَلَ بِهِ الرّوحُ الْامينُ . عَلى قَلْبِكَ لِتَكونَ مِنَ الْمُنْذِرينَ « 2 » . من يك زبان دارم رو به شما ، روح من از باطنش به جاى ديگر اتصال دارد ، از آنجا به من گفته مىشود ، من هم به شما ابلاغ مىكنم . اصلًا من پيام‌آورم ، پيام خدا را به شما مىرسانم نه حرف خودم را . همهء بحثها سر پيام‌آورى است . من رسول و نبى هستم يعنى فرستاده هستم و پيام ديگرى را مىرسانم . فرض كنيد يك وقت آقاى سقراط مىگويد كه من چنين فلسفه‌اى را در اخلاق دارم . وقتى ما حرفهاى سقراط را منطقى ديديم مىپذيريم . اما اگر سقراط گفت اين حرفهايى كه من مىگويم حرف من نيست پيام خداست و من پيام خدا را به شما ابلاغ مىكنم ، آن وقت مىگوييم اين را ديگر بايد اثبات كنى . صرف اينكه حرفهاى تو منطقى است دليل نمىشود كه اين حرفها مال خدا باشد . منطقى بودن حرف يك مسئله است و مال خود اين شخص نبودن و مال خدا بودن و تضمين خدايى داشتن و قهراً اطاعتش پاداش خدايى داشتن و مخالفتش كيفر خدايى داشتن ، مسئلهء ديگرى است . بسيارى افراد حرف منطقى مىزنند ، ولى اگر ما اطاعت نكرديم مسئلهء مهمى نيست . ولى آن كسى كه مىگويد اين حرف من نيست حرف خداست ، اگر اطاعت نكنيم خدا را تمرد كرده‌ايم و اگر اطاعت كنيم خدا را پرستش كرده‌ايم . بنابراين درست است كه پيغمبر در دورهء بلوغ فكرى مىتواند حرفهاى خودش را با دليل و منطق براى مردم ثابت كند يعنى بگويد : اى مردم ! فكر كنيد ، تعقل كنيد ،
هامش
( 1 ) . كهف / 110 . ( 2 ) . شعرا / 193 و 194 .