تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 190

مساهمون:

ص١٩٠
به خدا سوگند من درِ خيبر را با يك قوهء جسمانى نكندم بلكه يك قوهء الهى مرا تأييد كرد ؛ يعنى اين بازوى انسانى و بشرى على توانايى چنان كارى را نداشت ، يك نيروى الهى او را تأييد كرد به طورى كه اگر ده مقابل آن هم بود باز قادر مىبودم . پس على عليه السلام مىگويد من كندم ، نه اينكه من نكندم ، بلكه من دستم را به در گذاشتم و خدا در را كند و پرتاب كرد . من كندم ، ولى با يك قوهء خدادادى . پس معجزه معنايش اين است كه اگر عيسى مرده زنده مىكند ، نه بشر با قوهء بشرى مرده زنده كرده و نه خدا مستقيماً بدون دخالت بشر ، بلكه بشر با قوهء خدايى مرده را زنده كرده است . بنابراين روشن شد كه دلالت معجزه بر صدق نبوت ، يك دلالت عقلى است اما نه دلالت عقلى به آن شكلى كه متكلمين مىگويند بلكه يك نوع دلالت عقلى صددرصد منطقى .

معجزات پيغمبر اسلام

برخى از مستشرقين و كشيشان مسيحى به شكل اعتراض بر قرآن و بر پيغمبر ما مسأله‌اى را طرح كرده‌اند كه بعضى از نويسندگان اسلامى هم ، نه به آن شكل بلكه به شكل ديگرى مطرح نموده و كم و بيش مدعاى آنها را قبول كرده‌اند و آن مسئله معجزات پيغمبر اسلام است . مسيحيها به اين شكل مسئله را مطرح كرده‌اند كه : از خود قرآن استنباط مىشود كه پيامبر اسلام در مقابل تقاضاى معجزه كه از او مىشد امتناع مىورزيد و خود قرآن بر اين مطلب دلالت صريح دارد كه حتى بوى انكار سخت نسبت به معجزه مىدهد ؛ و آياتى هم بر اين مطلب شاهد آورده‌اند كه ما در آيندهء نزديك به آن آيات اشاره مىكنيم . بعضى از نويسندگان اسلامى در عصر اخير اين مطلب را به اين شكل توجيه كرده‌اند كه : اساساً معجزه مربوط به دوره‌هاى كودكى بشر يعنى دوره‌هايى است كه بشر هنوز مراحل توحش را مىگذراند و به مرحلهء علم و تعقل و منطق پا ننهاده بود و لذا چون از طريق علمى و منطقى ممكن نبود كه مسائل را با انسانها مطرح نمود ، از اين نظر پيامبران گذشته معجزه مىآوردند .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 190 | مرتضى مطهرى