دروغ بگويد خداوند نبايد بگذارد اين كار انجام گيرد ، زيرا اگر او دروغگو باشد عملًا او را تأييد كرده و مردم را اغراء به جهل نموده است .
اين بود بيان نظريهاى كه معمولًا متكلمين دربارهء معجزه ابراز داشتهاند . ولى عدهاى از دانشمندان معتقدند كه متكلمين حقيقت معجزه را درك نكردهاند ، زيرا آنان گمان كردهاند كه معناى معجزه اين است كه خدا مستقيماً كارى را به دست يك پيغمبر جارى مىكند بدون آنكه پيغمبر در آن دخالتى داشته باشد بلكه آن پيغمبر يك چهرهء ظاهرى بوده و در حقيقت يك خيمه شب بازى است . خدا كار را مىكند به دست پيغمبر . عيسى مىآيد بر بالين مرده مىنشيند ولى خدا مرده را زنده مىكند .
عيسى هيچ نقشى نداشته بلكه يك وسيله است . يعنى معجزه مستقيماً عمل خداست و همانطور كه من و شما در انجام امر معجزه دخالت نداريم پيامبران نيز دخالت ندارند .
ولى خير ، مطلب از اينها بالاتر است . بين معجزه و شخص معجزهآور يك نوع رابطهء واقعى برقرار است به طورى كه صدور اين عمل از غير او ممكن نخواهد بود .
معجزه نمايانگر كمال روحى و معنوى ولىّ خداست . هنگامى كه ولىّاللَّه اعجاز مىكند نيروى بشرىاش متصل به نيروى الهى است ، يعنى خدا به او اراده ، قدرت و نيرويى ما فوق بشرى عنايت فرموده است .
از بياناتى كه در مطالب قبل گذشت روشن شد كه ولىّ خدا در اثر اطاعت كامل از خداوند و رياضتهاى عملى به جايى مىرسد كه چنان ارادهء نيرومندى دارا مىگردد كه مىتواند بر طبيعت غلبه كند . به عبارت ديگر بشر مىتواند در سايهء عبادت و اطاعت چنان به خداوند نزديك گردد كه نمونهء كامل خداوند بر روى زمين باشد .
با اين بيان ، وقتى كه اولياء خدا امور خارقالعاده انجام مىدهند ، آنان خودشان كار مىكنند ولى با يك توانايى ما فوق بشرى .
اين جريان معروف است كه هنگامى كه علىّ بن ابىطالب درِ قلعهء خيبر را كه چهل يا پنجاه نفر به زحمت مىتوانستند از جا بكنند با يك دست از جا كند و به يك طرف پرتاب كرد گفت :
وَ اللَّهِ ما قَلَعْتُ بابَ خَيْبَرَ بِقُوَّةٍ جَسَدانِيَّةٍ بَلْ بِقُوَّةٍ الهِيَّةٍ .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 189
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص١٨٩