برساند ؛ و اين حكمى بود كه بر اثر تجربيات مكرر ، همه بر آن متفق بودند . ولى پس از ظهور نيوتن مطلب عوض شد و گفتند : خير ، اين سنگ نيست كه ميل به پايين آمدن دارد بلكه جاذبه در زمين است كه سنگ را مىكشد . و پس از آن هم نظريهء نسبيت مطرح شد و در نظريهء قبل تجديد نظر گرديد .
بنابراين ، اين مقدار ثابت و متيقّن است كه رويدادها بدون علت نيستند ، ولى آيا علم به آن علتها خواهد رسيد يا نه ، معلوم نيست و اينكه ما به مجرد آنكه رابطهاى را كشف مىكنيم نام آن را « علت » مىگذاريم خطاست ؛ خير ، اينها علتهاى حقيقى نيستند ؛ نه حرارت علت تبخير است ، نه برودت علت انجماد و نه جاذبه علت پايين آمدن سنگ ؛ و لذا اينگونه روابط چه بسا تبديل و تحول مىيابد .
اينجا فرق ميان « ناموس طبيعت » و « قانون عليت » به خوبى روشن مىشود .
مثلًا به حسب ناموس طبيعى ، ما تا به حال هر چه ديدهايم يك انسان اگر بخواهد متولد شود يك راه بيشتر ندارد ، حتماً بايد جنس مذكر و جنس مؤنث هر دو باشند و نطفهء آنان با يكديگر تركيب شود تا انسانى پديد آيد .
اما آيا قانون اصيل عليت در اينجا حكمفرماست ؟ يعنى آيا غير اين محال است و نمىشود يك وقت سلولى كه در رحم زن تكوين مىيابد چنان استعدادى را دارا گردد كه هم كار سلول زن را انجام دهد و هم كار سلول مرد را ؟
عقل در اينجا نفى نمىكند بلكه مىگويد : ما تا به حال اين طور ديدهايم و به اين شكل يافتهايم ، ولى ممكن است به شكل ديگرى كه ما هنوز به رازش آگاه نشدهايم با « دميدن » ، اوول زن استعداد اسپرم مرد را نيز پيدا كند و اگر چنين بشود ، قانون عليت نقض نشده بلكه ناموس طبيعت نقض گرديده است ؛ و اين است معناى معجزه .
يعنى معجزه خرق نواميس طبيعت است . و با اين معنى ، معجزه ممكن خواهد بود .
حال برمىگرديم به كلام « هگل » . اگر در دنيا شخصى مدعى پيغمبرى گردد و بگويد معجزهء من اين است كه من مىتوانم مثلثى ترسيم كنم كه زوايايش 190 درجه باشد ، بلافاصله بايد او را تكذيب كرد چون چنين عملى محال عقلى است و معجزه - طبق بيانات گذشته - محال عقلى را ممكن نمىنمايد ، و خود اين ادعا دليل بر كذب مدعاى اوست .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 184
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص١٨٤