تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 183

مساهمون:

ص١٨٣
هيچ گونه ضرورتى در آن درك نكرده‌ايم بلكه به حكم آنكه آن طور دريافته‌ايم مىگوييم آن طور است . مثالى كه هگل براى اين نوع مسائل ذكر مىكند اين است كه مىگويد : ما تا به حال هرچه در عالم تجربه كرده‌ايم اين طور يافته‌ايم كه آب در اثر حرارت صد درجه مثلًا ، بخار مىشود ، بعد اسم آن را « عليت » مىگذاريم و مىگوييم حرارت علت بخار شدن آب است ، و يا اگر مىبينيم آب در سرماى زير صفر منجمد مىگردد مىگوييم سرما علت انجماد آب است . وى مىگويد : براى عقل انسانى هيچ كدام ضرورت ندارد ؛ ما چون اين طور ديده‌ايم اين گونه حكم كرده‌ايم ، در حالى كه اگر از اول كه متولد شده بوديم خلافش را مشاهده كرده بوديم يعنى حرارت را موجب انجماد و سرما را باعث بخار شدن آب مىيافتيم ، از نظر عقل ما هيچ تفاوتى نمىكرد . يعنى انجماد در اثر برودت و تبخير در اثر حرارت را ضرورت عقلى ايجاب نمىكند بلكه صرفاً يك قضيهء وجوديه است . در عالم تا به حال اين طور بوده بدون آنكه خلاف آن هم محال باشد . اين كلام تا اينجا كلام بسيار درستى است و حتى امثال بوعلى هم كه گويا به همين مطلب پى برده بوده‌اند در كلماتشان طرح شده كه براى علوم طبيعى كه هميشه بر تجربه استوار است و تجربه هم « ضرورت » به دست نمىدهد چه فكرى بايد كرد ؟ با توجه به اين نكته ، علوم و قوانين طبيعى چه نحو اعتبارى مىتواند داشته باشد ؟ آيا مىتوان قوانين تجربى را تحت ضابطهء عليت فلسفى درآورد ؟ در اين زمينه مىگويند در مواردى كه تجربه رابطه‌اى را نشان مىدهد مثل اينكه حرارت موجب تبخير مىشود و برودت انجماد مىآورد ، در واقع يك عليتى وجود دارد و بدون عليت نمىتواند باشد و آن علت واقعى محال است جاى خود را به ديگرى بدهد . ولى اينكه آن علت همين باشد كه ما آن را با حواس خودمان به وسيلهء تجربه و آزمايش كشف كرده‌ايم مشكوك است . و لذا علوم تجربى روز به روز تغيير مىكند ، يك قانونش نسخ مىشود و قانون ديگرى جايگزين قانون قبلى مىگردد . مثلًا يك روز وقتى مىديدند سنگ را كه از بالا رها مىكنيم به زمين مىافتد ، مىگفتند كشش در خود سنگ وجود دارد كه مايل است خود را به مركز زمين
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 183 | مرتضى مطهرى