مجهول است و تنها خداوندْ آگاه بر علتهاى واقعى اشياء است و بشر به وسيلهء تجربه و آزمايش فقط به يك سلسله تقارنات و ارتباطات دسترسى پيدا مىكند و بى جا آن را رابطهء عليت مىپندارد .
روى اين حساب ، معجزه امرى است كه از غير مسير عادى - كه بشر تنها مسير پيدايش آن امر پنداشته است - پديد آيد . اين نكته را باز توضيح خواهيم داد .
2 . آيا معجزه ممكن است ؟
جواب اين سؤال تا حدودى در بخش قبل روشن شد ؛ يعنى اينكه معجزه ممكن است يا محال ، بستگى دارد به تعريف معجزه و اينكه ما آن را چگونه توجيه نماييم .
اگر بگوييم معجزه يعنى آنچه كه بدون علت پديد مىآيد ، بديهى است كه محال است . و نيز اگر بگوييم معجزه نقض قانون عليت است يعنى همان كه علتى به جاى علت حقيقى و واقعى امر بنشيند ، باز هم ممكن نيست .
اما اگر به معناى سوم در نظر گرفتيم يعنى خارج شدن طبيعت از جريان عادى خودش ، در اين صورت معجزه ممكن است نه محال ؛ و در اينجا ما ناچاريم توضيح بيشترى بدهيم :
« هگل » فيلسوف معروف اروپايى كلامى دارد كه بر اساس آن در فلسفهء خود مسائل زيادى را بنيان نهاده است .
او مىگويد : يك سلسله مسائل است كه از ضرورتهاى عقل محسوب گرديده و عقل اجازهء خلاف آن را هيچ گاه نمىدهد يعنى اصلًا خلاف آن امكان ندارد . مثل قضايايى كه در رياضيات به كار مىرود و او نامش را « قضاياى تحليلى » مىگذارد .
شما در رياضى مىگوييد مجموع زواياى يك مثلث 180 درجه است و يا مساوى با دو قائمه است . اين حكم ضرورت عقل است ؛ يعنى اگر عقل مثلث را درك بكند كه مثلث يعنى چه ، بلافاصله حكم مىكند كه ضرورت ايجاب مىكند كه مجموع زواياى مثلث 180 درجه باشد و غير آن محال است و حتى نيم درجه كم و زياد نمىتواند باشد .
قضايايى كه در فلسفه و منطق جزء قضاياى ضروريه محسوب مىگردند همه از همين قبيلاند ، مثل امتناع اجتماع نقيضين و ارتفاع نقيضين .
ولى يك سلسله مسائل داريم كه مسائل تجربى است ، يعنى آنهايى كه ما عقلًا