حركتى به وجود آورد .
ممكن است ايرانى ، عرب ، عجم مخاطب واقع بشوند و بنابراين وجدان ملى آنها موجب حركت آنان گردد ؛ يعنى مىتوان گفت : اى ايرانى ! و يا اى مصرى و اى عرب ! تو بايد چنين باشى ؛ كه در اين خطابها روى غرور ملى تكيه شده است . و يا مىتوان روى غرور نژادى دست گذاشت و گفت : اى گروه سياهان ! و يا اى گروه سرخپوستان ! و نيز مىتوان طبقهاى را مخاطب قرار داد ( چون طبقه ، خود داراى وجدان است ) و گفت : اى گروه مستمندان ! و يا اى طبقهء كارگر ! اى طبقهء كشاورز ! كه در اينجا در واقع آن اهرمى كه روى آن تكيه شده و مىتوان به وسيلهء آن حركتى به وجود آورد همان وجدان طبقاتى است . در خطابى كه به كارگر مىشود و مىگويند :
اى كارگر ! تو چرا بايد ثروتت كم باشد ؟ انگيزهء حركت همان منافع اوست كه با خود فكر مىكند و مىگويد : چرا بايد حق مرا ديگرى ببرد ؟ و شما از همان حس استفاده كردهايد . بنابراين اگر مكتبى بگويد : اى انسان ! روى چه چيز تكيه كرده است ؟ !
مسئلهء عمده همين است ، و اين است كه گفتيم چگونگى جهانبينى ، مخاطب هر مكتبى را تعيين مىكند و اين دو مسئله به يكديگر ارتباط دارند .
اسلام دربارهء انسان اينگونه قضاوت نمىكند كه وجدانش در مليتش و يا در نژادش و يا در طبقهاش تكوين پيدا مىكند ؛ بلكه در جهانبينى اسلامى اصل « فطرت » مطرح است ( كُلُّ مَوْلودٍ يُولَدُ عَلَى الْفِطْرَةِ ) كه ما در جاى خود به تفصيل دربارهء اين اصل سخن گفتهايم « 1 » .
مطابق اصل فوق ، پروردگار متعال در متن خلقت به انسان يك وجدان شريف و روح ملكوتى عطا فرموده است ( وَ نَفَخْتُ فيهِ مِنْ روحى ) « 2 » و بنابراين در نهاد هر انسانى كه متولد مىشود ، از هر پدر و مادرى مىخواهد باشد ، اين وجدان شريف وجود دارد ؛ و وجدان ملى ، وجدان نژادى و صنفى و طبقاتى ، همه وجدانهاى اكتسابى هستند ؛ و همان وجدان شريف در دعوت اسلامى مخاطب قرار گرفته است ؛ يعنى مىگويد : اى انسان ! به دليل اينكه تو انسانى من تو را دعوت مىكنم ؛ نمىگويد :
اى محروم ! به دليل اينكه محرومى ، و نمىگويد : اى سياه به دليل اينكه سياهى ؛ يعنى
هامش
( 1 ) . [ رجوع شود به كتاب فطرت اثر استاد شهيد . ]
( 2 ) . حجر / 29 .