تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣
است ؛ و بديهى است كه خودپرستى بدين معنا نيست كه انسان خويشتن را طبق معمول سجده كند ، بلكه منظور اطاعت و پيروى است .

شرك و توحيد

نكته‌اى كه در اينجا لازم به تذكر است اين است كه « توحيد » نقطهء مقابل « شرك » است . كلمهء شرك از « مشاركت » است ؛ چنان‌كه در قرآن از جمله تقاضاهاى موسى از خداوند اين است كه « وَ اشْرِكْهُ فى امْرى » « 1 » يعنى در اين تبليغ رسالت ، هارون را با من شريك گردان . حال ببينيم آيا معناى شرك اين است كه لزوماً انسان غير خدا را با خدا شريك بكند يعنى در آنِ واحد دو تا معبود داشته باشد و اگر احياناً انسان به كلى خدا را نپرستد و تنها موجودى غير خدا را پرستش كند ديگر شرك نيست ؟ مثلًا در داستان قوم سباء در قرآن مجيد آمده است كه هُدهُد به سليمان گفت : جِئْتُكَ مِنْ سَبَإٍ بِنَبَإٍ يَقينٍ براى تو خبرى يقينى آورده‌ام . انّى وَجَدْتُ امْرَأَةً تَمْلِكُهُمْ وَ اوتِيَتْ مِنْ كُلِّ شَىْءٍ وَ لَها عَرْشٌ عَظيمٌ . وَجَدْتُها وَ قَوْمَها يَسْجُدونَ لِلشَّمْسِ « 2 » مردمى را ديدم كه يك زن بر آنها پادشاهى مىكرد ، يك تخت و عرش بزرگى داشت ، و آن زن و آن قوم را يافتم كه خورشيدپرست بودند . آيا اين مردمى كه خورشيد را مىپرستيدند و غير خورشيد چيزى را نمىپرستيدند چون معبود واحد دارند ديگر مشرك نيستند ؟ در اصطلاح قرآن ، معناى « شرك » تنها ثنويت در اعتقاد نيست بلكه به جاى خدا غير خدا را نهادن است . چون در منطق قرآن همهء موجودات خدا را پرستش مىكنند ، حال اگر كسى غير خدا را به جاى خدا نهاد ، در عبوديت براى خدا شريك قائل شده است گرچه غير از آن معبود باطل چيز ديگرى را نپرستد ؛ و روى اين حساب آنها كه خورشيدپرست هستند نيز مشركند . لَعَلَّكُمْ تَتَّقونَ باشد كه شما تقوا پيدا كنيد . دربارهء تقوا ما در سخنرانيهايى كه دربارهء تقوا داشته‌ايم و چاپ شده است
هامش
( 1 ) . طه / 32 . ( 2 ) . نمل / 22 - 24 .