ولى خداوند اين نظريه را از فرشتگان نپذيرفت و آنان را تأييد نفرمود ، بلكه گفت : انّى اعْلَمُ ما لاتَعْلَمونَ شما در اين نظريهء بدبينانهء خودتان اشتباه مىكنيد ؛ من چيزهايى را مىدانم كه شما نمىدانيد . و سپس انسان را كه آفريد بلافاصله با يك آزمايش و نمايش ، بر فرشتگان ثابت نمود كه سخت در اشتباه بودهاند .
از اين كه بگذريم ، فيلسوفان و متفكران بشر نيز در اين باره همواره گفتگو كرده و نظرياتى دادهاند .
اكثر فلاسفهء مادى كه هميشه نظر بدبينانه به طبيعت داشته و دارند ، با توجه به اينكه به اصل آفرينش معتقد نيستند و انسان را معلول تصادفات مىدانند ، چنين مىگويند : اين موجود اصولًا شر جزء ذاتش است و از اوّلى كه پا روى زمين گذارده شرارت كرده است و هماكنون نيز موجودى شرور است ، در آينده نيز چنين خواهد بود و اميدى به اين موجود از نظر سعادت نيست . اينان هرگونه طرح اصلاحى را براى جامعهء بشريت رد مىكنند و هيچ گونه اميدى نسبت به صلاح او ندارند زيرا اساساً اين موجود را اصلاحپذير نمىدانند و به تمام آنچه كه به نام « اصلاح » عرضه شده ، چه دين و چه فلسفه ، بدبين هستند و مىگويند اينها همه صورتسازى بوده زيرا خود طراحان اين تزهاى اصلاحى هم به حكم آنكه بشر بودهاند مانند سايرين داراى غرايز مختلف بوده و از غرايز بشرى جز شر چيزى برنمىخيزد ؛ و بدين وسيله هرگونه تز اصلاحى و اخلاقى و هر پيشنهاد اجتماعى را بيهوده تلقى مىكنند .
وقتى از آنان سؤال شود : پس به چه اميدى بايد زنده بود ؟ مىگويند اصلًا نبايد زنده بود ؛ اگر بشرى به كمال نهايى و مرحلهء عالى خود برسد بايستى خودكشى كند ! و اين است اوج ترقى يك انسان كه به اين مرحله برسد و درك كند كه چيزى جز شرارت نيست و آيندهء او هم همين شرارت است ؛ هرچه بماند بر شرارت او افزوده مىشود ؛ در چنين حالتى به اصطلاح خودشان به « بلوغ فكرى » رسيده است و بايستى خودكشى كند .
در اين زمينه كتابهاى زيادى نوشته شده است و نمىخواهم معرفى كنم . اجمالًا در دنيا فيلسوفانى بودهاند كه سرانجام خودكشى مىكردهاند . اينان همه مادى بوده و به « فيلسوفان بدبين » معروفند .
نويسندگانى هم در اروپا پيروان همين مكتب هستند و در اين زمينه مقالات زيادى نوشتهاند .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 152
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص١٥٢