آنجا كه اين بحث را از مباحث اساسى و داراى اهميت مىبينيم ، لازم مىدانيم كه در اين آيات ، مشروحتر بحث كنيم .
دربارهء جهان به طور كلى ، و نيز دربارهء انسان و جامعهء بشريت از آغاز پيدايش تا آيندهاى كه در پيش دارد ، از نظر خير و شر ، خوبى و بدى ، حق و باطل كه آيا هستى جهان حق است و خير يا پوچ است و باطل و شر ، و يا آنكه مركّب است : نيمى حق است و خير و نيمى باطل است و شر ، و نيز اينكه آيا آنچه كه بر زندگى انسان حاكم است خير است يا شر ، حق است يا باطل ، و يا نيمى خير است و نيمى شر ، و اگر به هر دو قائل شديم اصالت از آنِ كدام است ، آيا اصالت با حق است يا با باطل ، نظريات گوناگونى ارائه شده است .
ما ابتدا نظرياتى را كه به وسيلهء فيلسوفان و متفكران و جامعهشناسان داده شده است ذكر كرده و سپس به جهانبينى توحيدى قرآن خواهيم پرداخت .
شكى نيست كه زندگانى بشر تا اندازهاى يك زندگانى مخلوط است ، يعنى چه در زندگى فردى بشر و چه در اجتماع ، هم خير وجود دارد و هم شر ، هم عدل وجود دارد و هم ظلم ، هم صداقت و هم فريبكارى و نيرنگ ، و بالاخره زندگى بشر دو صفحه دارد : يك صفحه نورانى است و صفحهء ديگر ظلمانى .
و به قدرى اين اختلاط نور و ظلمت ، عدل و ظلم عميق است كه مىبينيم قبل از آنكه انسان در روى زمين آفريده شود در ملكوت اعلى وجود او مورد سخن بوده و دو گونه نظر دربارهء او داده مىشود .
هنگامى كه خداى متعال به فرشتگان اعلام مىفرمايد : انّى جاعِلٌ فِى الْارْضِ خَليفَةً من مىخواهم جانشينى در روى زمين بيافرينم ، غريو از ملكوتيان بلند مىشود كه خدايا ! چه حكمتى است كه مىخواهى يك موجود فسادگر و خونريز بيافرينى ؟ ! قالوا اتَجْعَلُ فيها مَنْ يُفْسِدُ فيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ .
فرشتگان كه بشر را يك موجود شر محض مىدانستند و تنها به يك صفحه از زندگى بشر مىنگريستند و او را فقط موجودى خونريز مىديدند ، اگر نگويم اعتراض ، سؤال كردند كه خدايا در آفرينش چنين موجودى چه حكمتى است ؟
و اين خود حسابى دارد كه انسان آنچنان موجودى است كه فرشتگان هم از همهء رازهاى وجود او سر در نمىآورند و تنها آفريدگار و خالق اوست كه به اسرار وجود او آگاه است .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 151
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص١٥١