الا انَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدونَ وَ لكِنْ لايَشْعُرونَ . اصلًا مفسد اينانند ، يعنى مفسدى جز اينان وجود ندارد ، ولى خودشان ناآگاهند و خيال مىكنند كه مصلحند . گويا خودشان هم واقعاً باورشان آمده است .
توجه داريد كه چگونه جملهء قرآن انحصار را مىرساند . يك وقت مىگوييم :
زيد عالم است . ولى يك وقت گفته مىشود : عالم زيد است . جملهء دوم يعنى اگر عالمى در جهان هست زيد است و باقى ديگر در قبال او عالم شمرده نمىشوند .
تعبير قرآن در اينجا اينچنين است كه اصلًا مفسد اينها هستند ؛ يعنى مفسدهاى ديگر در مقابل آنها مفسد محسوب نمىشوند ، زيرا افساد و تباهكارى در وجود آنها تجسم يافته است . ولى خودشان نمىدانند .
وَ اذا قيلَ لَهُمْ امِنوا كَما امَنَ النّاسُ قالوا انُؤْمِنُ كَما امَنَ السُّفَهاءُ . هرگاه به آنها در خلوت گفته مىشود كه اين منافقبازى را دور بريزيد و شما هم مانند ديگر مردم ايمان بياوريد ، در جواب مىگويند : ايمان آوردن و مذهبى بودن كار مردم بىشعور و بىعقل است ؛ آيا ما كه روشنفكران اجتماع هستيم مانند آن مردم سفيه ايمان بياوريم ؟ ! هرگز !
الا انَّهُمْ هُمُ السُّفَهاءُ وَ لكِنْ لايَعْلَمونَ . قرآن با كلمهء « الا » مسلمانان را آگاه مىسازد ( چنانكه در آيهء قبل نيز فرمود : الا انَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدونَ ) . مىفرمايد : آگاه باشيد كه سفيه آنانند ، و چنان در تاريكى فكر فرو رفتهاند كه خودشان هم نمىدانند .
ما دو جور جهل داريم : جهل بسيط و جهل مركّب . جهل بسيط آن است كه انسان چيزى را نمىداند ولى خودش هم مىداند كه نمىداند . اينگونه جهل زود بر طرف مىشود ، زيرا وقتى انسان چيزى را نداند ، و بداند كه نمىداند ، در مقام دانايى آن برمىآيد و يا لااقل به حرف ديگران گوش مىدهد كه اگر حقيقت است بپذيرد .
بالاخره اين جهل خيلى خطر ندارد .
ولى جهل مركّب آن است كه انسان نمىداند ولى نمىداند كه نمىداند . اينگونه جهل علاجناپذير است ، چون غرور نمىگذارد جهل بر طرف شود ؛ چنانكه اغلب مدعيان روشنفكرى اينچنيناند و به دليل اينكه هيچ نمىفهمند اين ادعا را دارند ! بوعلى سينا در كتاب اشارات جملهاى دارد و به طورى كه يادم مىآيد مىگويد :
« ايّاكَ وَ فَطانَةً بَتْراءَ » بترس از زرنگى ابتر ، يعنى از زرنگى ناقص و نيمه زرنگى .
منظور اين است كه انسان خوب است يا ساده باشد و يا عاقل و فهميدهء كامل .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 141
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص١٤١