يعنى هر مؤمنى بايد كافر نيز باشد ؛ يعنى به حق كه ايمان دارد ، بايستى در مقابل باطل موضع بگيرد و آن را انكار كند و اين است همان كفر مقدس !
شيعه معتقد است كه فروع دين ده تاست و نهم و دهم را تولّى و تبرّى مىشمارد و معنى آن اين است كه هركس بايد به ولايت على بن ابىطالب عليه السلام معتقد باشد ولى همين مقدار كافى نيست بلكه در همان حال بايستى يك حالت منفى نيز داشته باشد ، يعنى آنچه را كه ضد على و راه اوست نفى و انكار كند . در اينجا هم تنها ايمان به اللَّه كافى نيست بلكه بايستى نفى طاغوت در كنار آن قرار بگيرد .
خَتَمَ اللَّهُ عَلى قُلوبِهِمْ وَ عَلى سَمْعِهِمْ وَ عَلى ابْصارِهِمْ غِشاوَةٌ . هنگامى كه نامهاى را مىنويسند و پايان مىپذيرد ، ذيل آن نامه را مهر مىكنند به اين معنى كه ديگر نمىتوان به آن چيزى اضافه نمود .
قرآن مىفرمايد : دل هركس حكم نامهاى را دارد كه تدريجاً سطورى در آن نگاشته مىشود اعم از خوب يا بد . ولى به حالتى مىرسد كه اين نامه ختم مىگردد ، لاك و مهر مىشود و ديگر حتى يك كلمه هم نمىشود نوشت . براى اينگونه افراد ، دعوت پيامبر هيچ اثرى ندارد و قرآن به رسول اللَّه مىفرمايد ديگر اينها را دعوت نكن . نه اينكه از اول دعوت آنها بىثمر شمرده شده باشد ، بلكه چون آنها انذار شدهاند ، دعوت گشتهاند و حجت بر آنها تمام شده است ولى آنها قبول نكردند و كفر ورزيدند و با اين كفر ورزيدن و انكار نمودن ، دلهاى آنها به اين حالت درآمده است .
قرآن انسان را موجودى مىداند كه علىالدوام در تغيير و تحول است و قلب انسان را كه « قلب » مىگويند « لتقلّبه » چون زير و زبر مىگردد . و البته ناگفته پيداست كه مراد از « قلب » اين جسم گوشتى صنوبرى شكل طرف چپ بدن نيست ، بلكه منظور همان روح و روان انسانى است كه هر لحظهاى حالت جديدى به خود مىگيرد . پيغمبر مىفرمايد :
مَثَلُ الْقَلْبِ كَمَثَلِ ريشَةٍ فِى الْفَلاتِ تَعَلَّقَتْ فى اصْلِ شَجَرَةٍ يُقَلِّبُهَا الرّيحُ ظَهْراً لِبَطْنٍ « 1 » .
دل انسان مانند يك پَر است كه در بيابانى به درختى آويزان كرده باشند كه
هامش
( 1 ) . نهجالفصاحه و جامع الصغير ، ج 1 / ص 102 .