تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 542

مساهمون:

ص٥٤٢
سليقه‌اى ، ناچار از آن جهت كه مسئول سلامت خود هستم بايد حدودى را براى سلامت و بهداشت خود در نظر داشته باشم و از محدوديتهايى پيروى نمايم .

تمثيل به سلامت

مثلًا اگر معاشرت با فلان مسلول براى من احساس خطرى در سلامتىام داشته باشد ناچار من بايستى در روابطم با آن شخص مسلول نوعى تجديدنظر بنمايم ؛ يعنى رابطهء من از نظر بهداشتى با يك نفر سالم و رابطهء من از نظر بهداشتى با يك فرد مريض و مسلول نمىتواند يك‌جور و يكسان باشد . همچنين رابطهء من با يك محيط سالم و بىميكروب و رابطهء من با يك محيط ميكروب‌زا نمىتواند يك‌جور باشد . اين از نظر فردى . از نظر خانواده و خاندان خودم هم همين‌طور ، و از نظر جامعه هم - كه من مسئول جامعه نيز هستم - بايد روابطم از مسائل حقيقى پيروى نمايد . اينجا از يك طرف من مسئول سلامت خود هستم و از طرف ديگر بايد در راه مبارزه با اين بيمارى در اجتماع كوشش كنم و سلامتى در جامعه ايجاد نمايم و احياناً اگر لازم شود خودم را و سلامتم را فداى جامعه كنم و گاهى مريضى در مقابل فعاليتهاى بهداشتى من مقاومت مىكند ولى من نبايد او را در انتخاب بيمارى آزاد بگذارم بلكه بايد سلامتى را به او بدهم . او بعد از كسب سلامتى از من تشكر خواهد كرد و ممنون خواهد شد . در اينجا ذكر اين داستان لازم است :
عاقلى بر اسب مىآمد سوار * در دهان خفته‌اى مىرفت مار
داستان اين است كه مرد عاقلى سوار اسبى بود و از راهى مىرفت . در بين راه به نهر آبى رسيد كه درختى در آنجا سايه‌اى انداخته بود و مردى خسته از راه رسيده زير سايهء آن درخت در كنار نهر به خواب عميقى فرو رفته بود . آنچنان خوابش عميق بود كه كرمى زهرآلود به دهان او نزديك و داخل دهانش شد . در عالم خواب كرم را قورت داد و كرم وارد شكمش شد . اين مرد حكيم كه اين صحنه را ديد مىدانست اگر اين كرم مسموم در معدهء او زخمى ايجاد كند آن شخص مىميرد و مىدانست اگر او را بيدار كند و واقعه را برايش توضيح دهد دو خطر ممكن است پيش آيد : يكى اين كه بترسد و از ترس بميرد يا اين كه مقاومت كند و بگويد مهم نيست ، اهميت ندارد . لذا با دَبّوس خود - كه چوبدستى او بود - محكم به او زد . از خواب پريد ، گفت : چرا مىزنى ؟ مرد حكيم دبّوس ديگرى به او زد و گفت : جلو