روش درمان و نوع پرهيز به پسند و سليقهء شما نيست ، اينها مسائلى است كه به پسند شما مربوط نيست ، مسائل سليقهاى نيست بلكه مسائل واقعى است . اينگونه مسائل ، حسابى براى خود دارد . پيشروى مرض شما چنين است و راه معالجهء آن چنان . نتيجهء اطاعت از سليقهات مردن ، و نتيجهء مطيع مسائل واقعى پزشكى بودن حيات داشتن است .
آنهايى كه در مورد دين نظريهء صلح كل را قبول كردهاند در واقع مىخواهند بگويند دين امرى است كه جنبهء فانتزى دارد و با واقعيات سروكارى ندارد .
همانگونه كه شخصى از موسيقى خوشش مىآيد ، شخص ديگرى هم از دين خوشش مىآيد . يكى مىخواهد در اصفهان زندگى كند ، شخص ديگرى در تهران و يكى در ده ؛ هركسى هرچه بخواهد همان را انتخاب مىكند و انتخابش براى خودش « خوب » است . اين فكر را همچنين به صورت حرف برق و جلادارى به اين عنوان كه روشنفكر مرد صلح كل است و دين امرى وجدانى است عنوان مىنمايند .
دين اينچنين نيست و قدر مسلّم اين است كه اين حرف با دين اسلام جور درنمىآيد زيرا دين اسلام يك طرح و ايدئولوژى بر اساس سعادت فرد و جامعهء انسانى است كه اگر انسان آن را بپذيرد و به آن عمل كند سعادت دنيا و آخرت فردى و اجتماعى را تأمين مىكند و الّا نه ؛ و اين را نمىشود به ذوق و سليقهء هر فرد ربط داد .
ايدئولوژى ملازم است با مسئوليت
اينجاست كه قبول اين ايدئولوژى براى من مسئوليت به وجود مىآورد . اولين مسئوليتى كه به وجود مىآورد مسئوليت در مقابل وجود خودم است و بعد مسئوليت در مقابل خانوادهام و بعد مسئوليت در مقابل اقوامم و جامعهام و بلكه مسئوليت در مقابل تمام اجتماع بشريت .
قبول يك حقيقت انسانى ، ايجاد مسئوليت و محدوديت در روابط مىكند
وقتى كه من دين را به عنوان يك حقيقت نه به عنوان يك مسئلهء فانتزى و وجدانى بپذيرم ، اين پذيرش قهراً يك محدوديتهايى در روابط من ايجاد مىكند . آن محدوديتها چيست ؟ وقتى من فهميدم بيمارى و سلامتى مسألهاى واقعى است نه