اسب من با سرعت حركت كن . مقاومت فايده نداشت ؛ شروع به دويدن كرد و مرتب ناسزا مىگفت و فرياد مىزد : اين چه سرنوشتى است كه من دارم ، اين جلاد كيست كه چنين به روز من مىآورد ؟ ! پس از اين كه خوب خسته شد ، مقدارى سيب گنديده و متعفن در آنجا بود ، مرد حكيم او را مجبور كرد آن سيبهاى گنديده را تماماً بخورد . بعد آنقدر او را زد كه حالت تهوع پيدا كرد و همهء آنچه خورده بود همراه با آن كرم زهرآلود استفراغ نمود . وقتى نگاه آن مرد به آن كرم افتاد كه چه حيوان وحشتناكى است به مرد حكيم گفت : تو چه فرشتهاى هستى ! و مرتب از او تعريف و تمجيد مىكرد . در آنجا مسئلهء سلامت مطرح بود . در اينجا مسئلهء خير و مصلحت براى فرد و جامعه مطرح است .
مسئوليت و اعمال زور
ممكن است خود فرد درك مصلحت خويش را نداشته باشد ؛ در اينجا اگر مصلح تشخيصى به نفع فرد و اجتماع بدهد ، چنانچه بتواند ، بايد به افراد ، محاسن آن تشخيص را بفهماند و بعد ، از آنها بخواهد به آن عمل كنند ؛ ولى اگر آنها درك نمىكنند بايستى با توسل به زور سلامت را ايجاد كند . به نظر شما تحصيلات اجبارى آيا كارى منطقى است ؟ البته كه كارى منطقى است زيرا فلانكس به خاطر جهالتى كه دارد مىگويد من سواد ندارم و نمىخواهم سواد داشته باشم ؛ پسرم بىسواد است و نمىخواهم تحصيلكرده شود . مىگوييم او نمىفهمد ؛ اينجا كه مسئلهء سليقه مطرح نيست ؛ او جاهل است و جهل بدبختىزاست . امام صادق عليه السلام مىفرمودند : « اگر مىتوانستم ، شلاق بر سر مردم مىزدم تا همه عالِم شوند . »
بهداشت اجبارى چگونه است ؟ وقتى دولت احساس خطر مىكند كه يك بيمارى شيوع پيدا كند بالاجبار به مردم واكسن مىزند ؛ نمىگويد آيا اجازه مىدهيد به شما واكسن بزنم ؟ بلكه مىگويد اجازه بدهيد يا ندهيد ما واكسن را به شما مىزنيم چون عملى منطقى انجام مىدهيم و سليقه مطرح نيست . يا فلان شخص چشمش تراخمى است و جاهل است ، در برابر معالجهء چشمش مقاومت مىكند ؛ آيا بايد تابع نظر او بود ؟ تاريخ را بخوانيد ، مىگويد اولين بار كه واكسن آبله كشف شد بلوايى به پا شد .
تمام مردم انگلستان در مقابل واكسن آبله زدن مقاومت مىكردند و حاضر نبودند تسليم شوند . ولى آيا فهميدهها بايد تابع اين جهالت عمومى باشند ؟