ساختمان وجود هركسى مربوط است . در اين نوع مسائل هركسى بايد آزاد باشد يعنى « خوب » براى او همان است كه انتخاب كرده است . مثالى عرض مىكنم : آيا در مورد رنگ لباس ، همهء افراد يك نوع سليقه دارند ؟ مسلّماً نه ، زيرا اگر همهء افراد در انتخاب رنگ لباس يك جور سليقه داشتند ديگر كارخانجات نساجى مجبور نبودند اينقدر تنوع در رنگ منسوجات خود ايجاد نمايند بلكه فقط يك رنگ را انتخاب كرده و كليهء محصولاتشان را به همان رنگ تحويل بازار مىدادند . مىبينيد كه به دهها رنگ و طرح پارچه تهيه مىكنند و تماماً هم مشترى دارد . اين به خاطر آن است كه سليقههاى افراد در انتخاب نوع رنگ و طرح پارچه اختلاف دارد .
مثالهاى ديگر : آيا همهء مردم در انتخاب نوع غذا يك جور سليقه دارند ؟ آيا همه يك نوع خورش را با برنج دوست دارند ؟ نه . آيا در مورد شعر و شعرا همهء مردم يك ذوق و سليقه دارند يعنى همه يك نوع شعر را مىپسندند و فقط يك شاعر را دوست دارند ؟ در بين مردمِ شعردوست جستجو كنيد و از هريك بپرسيد شما كدام شعر و كدام شاعر را مىپسنديد ؟ مىبينيد يكى حافظ را يكى سعدى را يكى فردوسى را يكى خيّام را و يكى جامى را دوست دارد . همينطور انتخاب موسيقيها و صداها . در اينگونه موارد واقعاً سليقهها مختلف است و « خوب » براى هركسى همان است كه انتخاب كرده است . خوب و بد مطلق در اينگونه مسائل وجود ندارد .
براى من رنگ خوب همان است كه مىپسندم و براى شما رنگ خوب همان رنگى است كه مىپسنديد . همچنين در انتخاب انسانها يكديگر را . مثلًا آيا همهء مردها از يك جور زن خوششان مىآيد و نيز همهء زنان يك جور مرد را مىپسندند ؟ چرا يك زن معشوق مردى است در عين اينكه منفور مرد ديگرى است ؟ در اينجور مسائل خوب و بد واقعى وجود ندارد بلكه خوب و بد واقعى بستگى به وجدان و سليقهء شخصى هركسى دارد و لذا انسان نبايد بچههايش را وادار كند كه تو حتماً بايد اين نوع رنگ را براى لباست انتخاب كنى و فلان غذا را دوست داشته باشى و به فلان دختر عشق بورزى و او را به زنى انتخاب كنى . اين نوع تحميلها غلط است .
اما مسائل ديگرى است كه به ذوق و سليقهء من و شما ربطى ندارد چون آن مسائل واقعيات است . مثلًا در طب و پزشكى . اگر من مريض شوم آيا مىتوانم براى درمانم ذوق و سليقهء خود را اعمال كنم ؛ سليقهام اين باشد كه در درمان از فلان دارو استفاده نمايم و از فلان غذا پرهيز و از غذاى ديگرى استفاده كنم ؟ طبيب مىگويد
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 540
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٥٤٠