دين و ضرورت محافظت از خطر
حال مىآييم سراغ مسئلهء ايمان و دين . يك وقت است كه دين حقيقتى است مانند علم و بهداشت و سلامت و بلكه بالاتر ، حقيقتى است كه بشر براى سلامت خود به آن نيازمند است . اگر اينجور است مسئلهء ديگرى است ؛ من كه متديّن هستم بايد روابطى كه دينم را به خطر مىاندازد از زندگيم حذف كنم و نيز دين كسانى كه من مسئول آنها هستم ، خانواده و خاندان و اجتماع و همهء مردم عالم .
دين ، زور و جبر
همينطور كه اگر ما امروز براى گرسنگان آفريقا و بيافرا غصه بخوريم و براى سير كردن شكم آنها فكر و كوشش كنيم خير است و اگر براى بيماران جهان غصه بخوريم و جهت مداواى آنها اقدام نماييم عملى است انسانى ، مسئلهء دين هم اين گونه است ؛ اگر براى بىدينها غصهدار باشيم و با توسل به زور به آنها دينى واقعى بدهيم اين كار شايسته است با اين تفاوت كه دين با علم و مخصوصاً با بهداشت اين تفاوت را دارد كه بهداشت را مىتوان به زور تحميل كرد يعنى اگر فلان كس حاضر نيست آمپول براى بهبودى مرضش بزند به زور آن آمپول را به او مىزنند و يا به زور قرص را در حلق بچه مىگذارند تا فرو ببرد ، ولى دين طبيعتش يك طبيعتى است كه اكراهپذير نيست ؛ اگر اكراهپذير بود قابل اجبار نمودن بود . اما بايد يادآورى كنم كه بعضى امور دين اجبارپذير است . از جمله اينكه بايستى با اجبار موانعى را كه در جهت نرسيدن حقايق به مردم است بر طرف كرد .
مثلًا عدهاى در كشور كفرى كه حكومتى ضد دين در آنجاست زندگى مىكنند و چون آن حكومت وسيلهاى است براى به زنجير كشيدن مردم و جلو هر ايدئولوژى را مىگيرد ، چنين وضعى اجبارپذير است كه با شمشير موانع را بردارند تا زمينهاى براى تبليغ آزاد دين وجود پيدا كند . اين است كه در عين اينكه براى قبول دين داريم : لا اكْراهَ فِى الدِّينِ « 1 » يعنى دين اجباربردار نيست ، ولى در عين حال بايستى خرطوم ابوجهلها و وليد بن مغيرهها را زد . مگر مىشود با وجود آنها در مكه دين پيشروى كند ، يا در ايران آن روز و روم آن زمان مگر مىشد با وجود آنگونه
هامش
( 1 ) . بقره / 256 .