مسلك صلح كل و اين كه دين يك امر وجدانى فردى است
اسلام به عنوان يك دين - و بلكه هر دينى ، اختصاص به اسلام ندارد ، به طور كلى يك دين - نبايد كارى به روابط افراد با يكديگر داشته باشد ، خواه آن افراد پيرو آن دين باشند يا نباشند ، چرا ؟ براى اينكه به قول اينها دين امرى است مربوط به وجدان افراد ، امرى است وجدانى ، اين امر وجدانى در روابط افراد نبايد اثرى داشته باشد .
آقاى زيد وجدانش اين طور است كه در ضمير و دلش مىخواهد آدم متديّنى باشد ، او مىتواند به حكم وجدان خود عمل كرده و متديّن بوده باشد ، به قول آنها هفتهاى يك بار و هر وقت احساس مىكند نياز به عبادت دارد به كليسا برود و عبادت و راز و نياز كند ، ولى در بيرون از كليسا او با ساير مردم علىالسويّه است ، زيرا دين امرى وجدانى است . فردى دينى دارد و فرد ديگرى مىخواهد دينى ديگر داشته باشد يا اصلًا دين نداشته باشد . پس لازمهء دين داشتن اين نيست كه اثرى روى روابط فردى و اجتماعى بگذارد .
حتى در مسئلهء زوجيت مىگويند شوهر مىتواند دينى داشته باشد و زن دين ديگرى داشته باشد يا اصلًا دين نداشته باشد ، و يا زن دين داشته باشد و مرد دينى نداشته باشد . اين را مكتب « صلح كل » مىنامند ، يعنى با همه بايد در حال صلح بود .
تا حد زيادى مسيحيها اين فكر را تبليغ مىكنند ولى بدون اينكه عملًا پايبند به آن باشند ، يعنى براى ديگران تبليغ مىكنند نه براى خود و اين هم يك حسابى است .
آنهايى كه در تبليغات خود خيلى زيرك هستند ، مانند مسيحيها كه خيلى ورزيده شدهاند ، تبليغ مستقيم خيلى كم مىكنند يا اصلًا نمىكنند بلكه تبليغات غيرمستقيم مىكنند و اولين اثر اين نوع تبليغ اين است كه اتباع و پيروان اديان ديگر را در دين خودشان سست مىكنند و عقيدهشان را متزلزل مىنمايند .
اصل روشنفكرىِ عدم تعصب
مثلًا اصلى به نام اصل روشنفكرى - كه در جامعهء ما هم كم و بيش رسوخ كرده است - مىگويد : يك آدم روشنفكر تعصب ندارد . در منطق روزنامهها كلمهء « تديّن » مرادف با « تعصب » شده است . من نمىدانم مقصود آنها از كلمهء تعصب چيست . البته شك ندارد كه تعصب در يك معنى از خانوادهء خودخواهى و خودپرستى است ، يعنى انسان به چيزى يا به فكرى پايبند باشد به دليل اين كه به آن وابسته است ، به