و ناله سر دهد ناچار ملتى زبون و بىدست و پا و فرار كن از معركه بار مىآيد ، ولى ملتى كه هزار سال و دو هزار سال شهادت شهيدش را جشن مىگيرد خواه ناخواه ملتى قوى و نيرومند و فداكار مىگردد .
برداشت يك ملت از شهادت ، شكست است و عكسالعملش دربارهء اين شكست آه و ناله و گريه است و نتيجهء آن برداشت و اين عكسالعمل ضعف و زبونى و تسليمگرايى . اما ملتى ديگر برداشتش از شهادت ، موفقيت است و عكسالعملش جشن و شادى است و نتيجهء آن برداشت و اين عكسالعمل روحيهء نيرومند و اعتلاجوست . اين بود حاصل اشكال و ايرادى كه آن شخص و اشخاص ديگر گرفته و مىگيرند .
من مىخواهم همين مسئله را تحليل كنم و ثابت كنم كه اتفاقاً قضيه برعكس است ؛ شادى كردن در شهادت شهيد از بينش فردگرايى مسيحيت ناشى مىشود و گريه بر شهيد از بينش جامعهگرايى اسلام .
البته من در مقام توجيه عمل عوامالناس كه خود قبلًا انتقاد كردم نيستم . گفتم كه برخى از مردم ما به امام حسين فقط به چشم يك آدم نفلهشده و يك مظلوم كه كشتهشدنش صرفاً ترحمانگيز است و از ناحيهء او هيچ اقدام قهرمانانه و تحسينآميز صورت نگرفته است مىنگرند .
من در مقام توضيح فلسفهء اصلى توصيههايى هستم كه از طرف پيشوايان ما در مورد گريه بر شهيد وارد شده است ؛ و البته افرادى كه با فرهنگ اسلامى عميقاً آشنا هستند ، با توجه به همين فلسفه در عزادارى اباعبداللَّه شركت مىنمايند .
من نمىدانم كه مسئلهء جشن و شادمانى به نام شهادت مسيح از چه زمانى و وسيلهء چه كسى ابداع شده است ؛ اما مىدانيم كه در اسلام گريه بر شهيد توصيه شده است ؛ لااقل در مذهب شيعه از مسلّمات شمرده مىشود .
اكنون به تحليل اصل مطلب بپردازم . اول بايد مسئلهء مرگ و شهادت را از جنبهء فردى بررسى كنيم .
آيا مرگ فىحدذاته براى فرد امرى مطلوب است ؟ موفقيت است ؟ آيا ديگران بايد مرگ او را برايش موفقيت به شمار آورند و نوعى قهرمانى به حساب آورند ؟
مىدانيم كه مكتبهايى در جهان بودهاند - شايد الان هم باشند - كه رابطهء انسان را با جهان و به تعبير ديگر رابطهء روح را با بدن ، از نوع رابطهء زندانى با زندان و رابطهء
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 467
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٤٦٧