بودن مرگ براى اولياءاللَّه ، با مبارزه با مرگ و خواستن طول عمر از خدا به هيچ وجه منافات ندارد .
قرآن كريم خطاب به يهود كه مدعى بودند ما اولياءاللَّه هستيم مىفرمايد : اگر شما اولياءاللَّه باشيد بايد مرگ براى شما يك امر محبوب و آرزويى باشد . بعد مىفرمايد : ولى هرگز اينها آرزوى مرگ نمىكنند ، زيرا اعمالى كه پيش فرستادهاند آنچنان ظالمانه و جنايتكارانه است كه خود مىدانند در آن جهان بر چه وارد مىشوند . اينها از گروه سومى هستند كه ما شمرديم .
اولياءاللَّه در دو صورت و در دو مورد است كه از خواستن طول عمر صرفنظر مىكنند : يكى آنگاه كه احساس كنند وضعى دارند كه ديگر هرچه بمانند توفيق بيشترى در طاعت نمىيابند ؛ برعكس به جاى تكامل ، تناقص مىيابند . على بن الحسين عليه السلام مىفرمايد :
الهى وَ عَمِّرْنى مادامَ عُمْرى بِذْلَةً فى طاعَتِكَ فِاذا كان مَرْتَعاً لِلشَّيْطانِ فَاقْبِضْنى الَيْكَ .
خدايا مرا عمر عطا كن مادام كه عمرم صرف طاعت بشود . اگر بناست زندگيم چراگاه شيطان گردد ، مرا هرچه زودتر به سوى خود ببر .
صورت دوم ، شهادت است . اولياءاللَّه مرگ به صورت شهادت را بلاشرط از خدا طلب مىكنند ، زيرا شهادت هر دو خصلت را دارد : هم عمل و تكامل است - بلكه همانطور كه از حديث نبوى نقل كرديم هر عمل نيكى در نردبان تكامل ، بالاتر هم دارد جز شهادت - و از طرف ديگر انتقال به جهان ديگر است كه امرى محبوب و مطلوب و مورد آرزوى اولياءاللَّه است .
اين است كه مىبينيم مثلًا على عليه السلام آنگاه كه مىبيند مرگش به صورت شهادت نصيبش شده ، از خوشحالى در پوست نمىگنجد .
على عليه السلام در فاصلهء ضربت خوردن تا وفات ، جملههاى زيادى دارد كه در كتب و از آن جمله در نهجالبلاغه مسطور است . يكى از آن جملهها در همين زمينه است :
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 470
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٤٧٠