به اجتماع اين است كه فن خودش ، صنعت خودش ، و خودش را از راه صنعتش در اجتماع خودش جاويد مىكند . يكى هنرمند است ، مثلًا شاعر است ، خودش را از طريق فن و هنرش جاويد مىكند .
يك نفر معلم اخلاق است ، اندرزگوست ، خودش را از راه اندرزهاى حكمتآميزش كه سينه به سينه منتقل مىشود ، در جامعه جاويد مىكند .
يكى هم شهيد است ، از راه خون خودش ، خودش را در اجتماع جاويد مىكند ، يعنى خون جاويد در اجتماع به وجود مىآورد .
به عبارت ديگر ، يكى به فكر خود ارزش و ابديت و جاودانگى مىبخشد و آن عالم يا فيلسوف است ، يكى ديگر به فن و هنر يا صنعت خود ارزش و ابديت و جاودانگى مىبخشد و آن فنّان و صنعتگر يا هنرمند است ، و ديگرى به حكمتهاى عملى و راهنماييهاى خود ؛ اما شهيد به خون خود ، و در حقيقت به تمام وجود و هستى خود ارزش و ابديت و جاودانگى مىبخشد . خون شهيد براى هميشه در رگهاى اجتماع مىجهد . در حقيقت هر گروه ديگر به قسمتى از مايملك خود جاودانگى مىبخشد و شهيد به تمام مايملك خود . لهذا پيغمبر فرمود :
فَوْقَ كُلِّ ذى بِرٍّ بِرٌّ حَتّى يُقْتَلُ فى سَبيلِ اللَّهِ وَ اذا قُتِلَ فى سَبيلِ اللَّهِ فَلَيْسَ فَوْقَهُ بِرٌّ .
بالادست هر نيكوكارى ، نيكوكار ديگرى است تا آنگاه كه در راه خدا شهيد شود ؛ همين كه در راه خدا شهيد شد ، ديگر بالادست ندارد .
شفاعت شهيد
در حديث است كه خداوند شفاعت سه طبقه را در قيامت قبول مىكند : يكى طبقهء انبيا ، بعد از آنها طبقهء علما . ( در اينجا چون اسم اوصيا ذكر نشده است و روايت هم از ائمهء ما هست ، پس مقصود از علما علماى ربانى هستند كه در درجهء اول شامل خود ائمهء اطهار مىشود و در درجهء بعد شامل علمايى كه واقعاً راه آنها را پيش گرفتهاند ) .
بعد فرمود : « ثُمَّ الشُّهَداءُ » از اين دو طبقه - از طبقهء انبيا و طبقهء ائمه و علمايى كه راه ائمه را پيش گرفتهاند - كه بگذريم ، طبقهاى كه در قيامت ظهور مىكند براى شفاعت ، طبقهء شهدا هستند .