ج . حقارت روحى .
د . بصيرت و بينش را از دست دادن . اين نكته عجيب است كه على عليه السلام بصيرت دل و نورانيت قلب را موقوف به اين امر مىشمارد . در منطق اسلام به صراحت گفته شده كه بصيرت زادهء عمل است ، ولى هيچ جا به اين صراحت ، عملى اجتماعى مانند جهاد را يك ركن از اركان معنويت و سلوك الى اللَّه نشمرده تا آنجا كه ترك آن موجب پيدايش حجابها بر دل گردد .
ه . با ترك جهاد ، دولت حق از آنان كه به آنها سپرده شده گرفته مىشود . ديگر آنها لايق نيستند كه پرچمدار اسلام و مناديان حق به شمار روند .
و . محروميت از انصاف ديگران ؛ يعنى تا ملتى مجاهد است ديگران او را به حساب مىآورند و اجباراً رعايت انصاف را دربارهاش مىنمايند ، اما ملتى كه اين خصيصه را از دست داد ، ديگران براى او شخصيتى قائل نمىشوند و از هرگونه انصافى دربارهاش مضايقه مىكنند .
اين همه نكبتها و ادبارها معلول از دست دادن روحيهء مجاهدگرى است .
پيغمبر اكرم فرمود :
الْخَيْرُ كُلُّهُ فِى السَّيْفِ وَ تَحْتَ ظِلِّ السَّيْفِ « 1 » .
خير و بركت در شمشير و زير سايهء شمشير است .
و هم فرمود :
انَّ اللَّهَ اعَزَّ امَّتى بِسَنابِكِ خَيْلِها وَ مَراكِزِ رِماحِها « 2 » .
خداوند امت مرا به وسيلهء سم اسبها و فروگاه نيزهها عزيز ساخت .
يعنى امت اسلام مساوى است با امت قوّت و امت قدرت . اسلام دين قدرت و قوّت و دين مجاهدساز است . ويل دورانت در تاريخ تمدن خويش مىگويد : « هيچ دينى به
هامش
( 1 ) . تهذيب الاحكام شيخ طوسى ، ج 6 ، كتاب الجهاد .
( 2 ) . همان . در كتاب كافى هر دو حديث هست ولى در حديث دوم به جاى « اعَزَّ » « اغْنى » است و ظاهراً با جملههاى قبل از اين جمله كلمهء « اعَزَّ » كه مطابق نسخهء تهذيب است مناسبتر است .