نهضت آنها را مشخص مىكند : وَ حَمَلوا بَصائِرَهُمْ عَلى اسْيافِهِمْ « 1 » ( همانا بينشهاى واقعبينانهء خويش را بر شمشيرهاى خود حمل مىكردند ) و نه هميشه به موازات تكامل ابزار توليد بوده است ، مانند قيامهاى آزاديخواهانهء شرق و غرب در دو قرن گذشته براى برقرارى دموكراسى كه نمونهاش نهضت مشروطيت ايران است . آيا در ايران ابزار توليد تكامل يافت و بحران ايجاد كرد و منتهى به نهضت مشروطيت شد ؟ ! و نه هميشه نابسامانيهاى جامعه مولود نارسايى ايدئولوژى و مقررات موجود بوده تا نياز به نابود كردن و جانشين ساختن مقررات ديگر پيدا شود ، بلكه گاهى مولود عدم اجراى مقررات مورد قبول بوده است ، و هدف نهضت اجرا و حاكميت عملى همان مقررات و نظامات بوده است . قيامهاى شعوبيه و قيامهاى علويين در دورهء خلفا نمونهء اين گونه نهضتهاست . و نه وجدان انسان اين اندازه فاقد اصالت است كه همواره شاهين ترازوى وجدان و قضاوتش و عقربهء تمايلات درونىاش در جهت منافع و حوائج مادىاش متمايل باشد .
نتيجه
از بيان گذشته نتايج زير گرفته مىشود :
نبردهاى پيشبرنده
الف . نبردهاى تاريخ داراى شكلها و ماهيتهاى مختلف و معلول علل متفاوتى بوده است ، ولى نبردهاى پيشبرنده كه تاريخ و انسانيت را به جلو برده و تكامل بخشيده است نبرد ميان انسان متعالى مسلكى وارسته از خودخواهى و منفعتپرستى و وابسته به عقيده و ايمان و ايدئولوژى با انسان بىمسلك خودخواه منحطّ حيوانصفت و فاقد حيات عقلانى و آرمانى بوده است .
نبردهاى پيشبرنده و تكامل بخش ، ماهيت طبقاتى نداشته و به صورت صفآرايى ميان نو و كهنه به مفهومى كه در نظريهء ابزارى بيان شد نبوده است .
هامش
( 1 )
. نهجالبلاغه ، خطبهء 148 .