تصريح شده است از اين باب است ، توحيد از آن جهت كه عمدهترين سرمايههاى سعادت بشرى است به هر شكل كه به مخاطره افتد مبارزه را مشروع مىسازد .
اصلاحات
د . اصلاحات جزئى و تدريجى به هيچ وجه محكوم نيست ، زيرا نه عامل اصلى حركت ، تضادهاست و نه تاريخ راه خود را جبراً از ميان اضداد به صورت انقلاب اضداد به يكديگر طى مىكند تا اصلاحات جزئى و تدريجى مانع انفجار گردد و جلو حركت تكاملى تاريخ را بگيرد . عامل اصلى حركت تاريخ ، فطرت تكاملجو و قناعتناپذير انسان است كه به هر مرحلهاى برسد مرحلهء بالاتر را آرزو و جستجو مىكند . تضادها - آن هم نه به صورت ديالكتيكى - آهنگ حركت را تندتر و سريعتر مىكند .
اصلاحات جزئى و آرام آرام به نوبهء خود كمك به مبارزهء انسان حقجو و حقطلب با انسان منحط است و آهنگ حركت تاريخ را به سود اهل حق تند مىنمايد . و بر عكس ، فسادها ، تباهيها ، فسق و فجورها كمك به نيروى مقابل است و آهنگ حركت تاريخ را به زيان اهل حق كند مىنمايد . بنا بر اين بينش - بر خلاف بينش ابزارى - آنچه بايد رخ دهد از قبيل رسيدن يك ميوه بر شاخ درخت است نه از قبيل انفجار يك ديگ بخار . درخت هرچه بهتر از نظر آبيارى و غيره مراقبت گردد و هرچه بيشتر با آفاتش مبارزه شود ميوهء بهتر و سالمتر و احياناً زودتر تحويل مىدهد .
نابسامانيها
ه . به همان دليل كه اصلاحات جزئى و تدريجى مشروع است ، ايجاد نابسامانيها و تخريبها به منظور ايجاد بنبست و بحران - كه نظريهء ابزارى تجويز مىكند - نامشروع است .
نوسانات تاريخ
و . هرچند در مجموع ، حركت تاريخ تكاملى است ولى - بر خلاف نظريهء ابزارى - سير تكاملى تاريخ جبرى و لايتخلف نيست ، يعنى چنين نيست كه هر جامعه در هر