جوانب زندگى انسانى به موازات با يكديگر در حال گسترش بوده و هستند .
بر حسب اين بينش ، از ويژگيهاى انسان تضاد درونى فردى است ميان جنبههاى زمينى و خاكى و جنبههاى آسمانى و ماورائى انسان ، يعنى ميان غرايز متمايل به پايين كه هدفى جز يك امر فردى و محدود و موقت ندارد و غرايز متمايل به بالا كه مىخواهد از حدود فرديت خارج شود و همهء بشريت را در بر گيرد و مىخواهد شرافتهاى اخلاقى و مذهبى و علمى و عقلانى را مقصد قرار دهد .
ميل جان در حكمت است و در علوم * ميل تن در باغ و راغ و در كروم
ميل جان اندر ترقى و شرف * ميل تن در كسب اسباب و علف
ميل تن در سبزه و آب روان * زان بود كه اصل او آمد از آن
ميل جان اندر حيات و در حى است * زان كه جانِ لامكان اصل وى است
ميل و عشقِ آن طرف هم سوى جان * زين « يحبّ و يحبّون » را بخوان
نبرد درونى انسان كه قدما آن را نبرد ميان عقل و نفس مىخواندند ، خواه ناخواه به نبرد ميان گروههاى انسانها كشيده مىشود ، يعنى نبرد ميان انسان كماليافته و آزادى معنوى به دست آورده از يك طرف ، و انسان منحط درجازده و حيوانصفت از طرف ديگر . قرآن آغاز نبرد ميان انسان به ايمان و آزادى معنوى رسيده با انسان منحط مادهپرست را در داستان دو فرزند آدم ، هابيل و قابيل منعكس كرده است .
اين بينش اصل نبرد و تنازع را در اجتماع و نقش آن را در تحول و تكامل تاريخ مىپذيرد ولى نه منحصرا به صورت نبرد طبقاتى ميان گروه وابسته به ابزار توليدى و نظام اجتماعى كهن و گروه وابسته به ابزار توليدى جديدتر . مدعى است كه نبرد ميان انسانِ رسيده به عقيده و ايمان و جوياى آرمان و وارسته از اسارت طبيعت و محيط و غرايز حيوانى با انسانهاى منحط سر در آخور حيوانصفت ، همواره وجود داشته است و نقش اصلى در پيشبرد تاريخ داشته است . روشنفكرى به معنى خودآگاهى اجتماعى ريشهء فطرى دارد نه ريشهء طبقاتى ، و در پرتو ايمان در انسان رشد مىكند و پرورش مىيابد و استوار مىگردد .
تفسير همهء نبردهاى تاريخ به نبرد ميان نو و كهنه به مفهوم طبقاتى ، به معنى چشمپوشى و ناديده گرفتن زيباترين و درخشانترين جلوههاى حيات انسانى در امتداد زمان است . در طول تاريخ در كنار نبردهايى كه بشر به خاطر حوائج مادى