انتخاب مىكند همان خوب است .
ايراد ما هم همين است . ما مىگوييم طرز تفكر شما در باب دين غلط است . آن دينى كه تو مىگويى عقيده به آن دين آزاد است ، اصلا من قبولش ندارم . من دين را به عنوان يك راه واقعى براى سعادت بشر معتقدم . در راه واقعى براى سعادت بشر نبايد گفت عقيده يك انسان ولو آن عقيده بر مبناى تفكر نباشد آزاد است .
مثال ديگر : آيا شما در مسئله بهداشت و يا در مسئله فرهنگ هرگز مىگوييد كه عقيده آزاد است ؟ آيا شما هرگز اين حرف را مىزنيد كه اعتقاد هر مردمى راجع به بهداشت آزاد است ؟ ! اگر مردم منطقهاى دلشان مىخواهد كه تراخم داشته باشند ، نود درصد آنها تراخم دارند و خودشان تراخم را انتخاب كردهاند ، شما مىرويد از آنها اجازه مىگيريد كه آيا به ما اجازه مىدهيد كه تراخم شما را معالجه كنيم ؟ يا از هر طريق ممكن كه بتوانيد ولو آنها را اغفال كنيد و گولشان بزنيد ، ولو دست و پايشان را ببنديد ، تراخمشان را معالجه مىكنيد و مىگوييد من به اينها خدمت كردم ، خودشان نمىفهمند .
مردمِ ديگر ، فرهنگ را نمىخواهند . شما مىرويد برايشان مدرسه باز كنيد ، مىآيند درِ مدرسه را مىبندند و مبارزه مىكنند . تعليمات اجبارى چه حكمى دارد ؟
اعلاميه جهانى حقوق بشر چرا ضد تعليمات اجبارى قيام نمىكند ؟ چرا نمىگويد بشر آزاد است و به همين جهت كسى حق ندارد تعليمات را اجبارى كند چون تعليمات اجبارى ضد آزادى بشر است ؟ بر عكس ، همين اعلاميه جهانى حقوق بشر در مادهء 26 ، تعليمات در حدود ابتدايى را اجبارى مىداند يعنى حق آزادى را از بشر در اين قضيه سلب مىكند ، چرا ؟ مىگويد براى اين كه راه سعادت بشر است ؛ غلط كرده آن كه مىگويد من مىخواهم جهالت را انتخاب كنم ، من نمىخواهم باسواد شوم ، او نمىفهمد ، به زور بايد باسوادش كرد ، به زور بايد به او خدمت كرد .
اما در باب دين و مذهب اين حرف را نمىزنند ، براى اين كه چنين فرض كردهاند كه بهداشت يا فرهنگ يك واقعيتى است و سعادت بشر در اين واقعيت است اما دين يك سليقه فردى و شخصى است ، يك احتياج درونى است ، مثل يك عطشى است كه انسان پيدا مىكند كه بايد به وسيلهاى تسكين پيدا كند . به قول آنها انسان نياز به پرستش پيدا مىكند ، يك وقت در خودش احساس مىكند كه بايد پرستش كند . اين نياز خودش را با يك پرستشى بايد رفع كند ، هرچه را پرستش كند
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 380
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٣٨٠