فرق نمىكند ، يك تقديس و پرستشى بايد بكند ، هرچه شد . اينجاست كه مىگويند عقيده محترم است و فرقى ميان عقيده و تفكر نمىگذارند .
بنابراين در اينجا دو ايراد وارد است : يكى اين كه دين را نبايد به عنوان يك مسئله سليقهاى وجدانى شخصى از قبيل انتخاب رنگ لباس در نظر گرفت . ثانيا انتخاب دين با انتخاب رنگ لباس فرق مىكند ؛ اگر بشر يك عقيده ضد عقل انتخاب كند ، آن عقيده ديگر به عقل و فكرش مجال فعاليت و پيشرفت نمىدهد .
خلاصه
خلاصه عرايض امشب ما اين شد كه در اسلام آزادى تفكر هست و آزادى عقيدهاى كه بر مبناى تفكر درست شده باشد هست ، اما آزادى عقيدهاى كه مبنايش فكر نيست هرگز در اسلام وجود ندارد . آن آزادى معنايش آزادى بردگى است ، آزادى اسارت است ، آزادى زنجير در دست و پا قرار دادن است . بنابراين حق با انبيا بوده است نه با روشى كه دنياى امروز مىپسندد . حق با انبيا بوده است كه اين گونه زنجيرها را از دست و پاى بشر مىگرفتند ، پاره مىكردند و در نتيجه مىتوانستند بشر را وادار به تفكر كنند . ما مىبينيم كه اسلام از يك طرف با بتپرستىها به آن شدت مبارزه مىكند و از طرف ديگر به همان بتپرست مىگويد اگر مىخواهى خدا را بپذيرى ، در حالى كه بت را پذيرفتهاى قبول ندارم ؛ بايد خدا را با عقل آزاد بپذيرى . وَ فِى الْارضِ اياتٌ لِلْموقِنينَ . وَ فى انْفُسِكُمْ افَلا تُبْصِرونَ « 1 » . خدا را مىخواهى بپذيرى ؟ بدون تفكر قبول نيست . برو روى زمين مطالعه كن ، روى مخلوقات زمين مطالعه كن ، در گياهها مطالعه كن ، در خلقت حيوانات مطالعه كن ، در خلقت خودت مطالعه كن ، در بدن و روحت مطالعه كن ، در آسمانها مطالعه كن . اينقدر مىگويد راجع به توحيد مطالعه كن كه انسان بايد عالم شود ، خود به خود يك علمى به دست مىآورد تا از مجراى علم به توحيد برسد ، به معاد و نبوت برسد :
انَّ فى خَلْقِ السَّمواتِ وَ الْارْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ لَآياتٍ لِاولِى الْالْبابِ . ا لَّذينَ يَذْكُرونَ اللَّهَ قِياماً وَ قُعوداً وَ عَلى جُنوبِهِمْ وَ يَتَفَكَّرونَ فى خَلْقِ
هامش
( 1 ) . ذاريات / 20 و 21 .