پدر و مادر و قبيله خودشان خيلى بالاتر است ، به آنها علاقهمند مىشدند و احيانا به دين ايشان درمىآمدند .
وقتى كه اسلام به مدينه آمد ، بتپرستها مسلمان شدند ولى اكثر يهوديها به دين خودشان باقى ماندند الّا عده كمى كه آنها هم مسلمان شدند . در ميان بچههايى كه تحت تربيت يهوديها بودند ، عدهاى به همان دين يهود باقى ماندند ، تا قضيهء بنىالنضير پيش آمد . قرار شد كه بنىالنضير در اثر خيانت و نقض عهد و پيمانى كه كرده بودند ، مهاجرت و جلاى وطن كنند و از آنجا بروند . بچههاى انصار كه به اينها علاقهمند و با اينها محشور بودند و حتى دينشان را هم انتخاب كرده بودند ، گفتند :
اگر بناست اينها بروند ما هم با اينها مىرويم . پدرها خواستند مانع آنها شوند ، گفتند :
شما حق نداريد برويد ، شما بايد بمانيد و بايد هم مسلمان شويد . آمدند پيش پيغمبر اكرم ، فرمود : نه ، « بايد » ندارد ، شما اسلام را بر آنها عرضه كنيد ؛ اگر پذيرفتند ، پذيرفتند و اگر نپذيرفتند ما اسلام اجبارى هرگز نمىخواهيم : لا اكْراهَ فِى الدّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَىِّ ديگر اكنون حقيقت آشكار شده است ، راه هدايت از راه ضلالت آشكار است ، اگر كسى راه هدايت را نگيرد جز بيمارى چيز ديگرى نيست .
اسلام با آن عقيدههايى كه غالبا تكيهگاه برخى رژيمهاى ظالمانه است مبارزه كرده . اسلام در همين ايران خودمان آمد چه كرد ؟ تا آنجا كه مىخواست تكيهگاه يك رژيم فاسد را از بين ببرد مبارزه كرد ، بعد خودِ اسلام را عرضه كرد ، گفت اختيار با خودتان ، مىخواهيد اسلام را بپذيريد مىخواهيد نپذيريد .
شما آن تهمت را نپذيريد ، اين متن تاريخ اسلام است ، شرقى و غربى اين تاريخ را پذيرفته است ، هيچ دينى آزادى عقيده واقعى را به اندازه اسلام رعايت نكرده است . اين مورخين غربى هستند كه به اين مطلب اعتراف دارند . و لهذا در صدر اسلام اكثريت قريب به اتفاق مردم ايران ، زردشتى بودند . ايرانيها در زمانى مسلمان شدند كه اتفاقا حكومتشان حكومت عرب نبود ، حكومت ايرانى بود . ايرانيان در زمانى كه حكومتشان حكومت ايرانى شد تدريجا مسلمان شدند والّا در زمان حكومت عرب مسلمان نبودند و مسلمان هم نشدند و اعراب هم آنها را مجبور به اسلام نكردند .
و السلام عليكم و رحمة اللَّه و بركاته
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 383
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٣٨٣