بذرى كه بالقوه در خود چيزى دارد كه قابل رشد است - در نهاد انسان هست . انسان نوار خالى نيست كه بخواهد از بيرون پُر شود ، بذرى است كه براى رشدش نور و حرارت مىخواهد ، يعنى در ذاتش به طور بالقوه اين استعداد هست و آن همان انسانيت انسان است . انسان در ذات خودش يك موجود دو قطبى است ، هم حيوان است و هم انسان . كشمكش ميان جنبههاى انسانى و حيوانى در فرد پيدا مىشود و يك فرد به مقام انسانى يعنى به مقام استقلال انسانيت مىرسد . مىدانيد كه از خواص تكامل اين است كه يك موجود متكامل به هر اندازه كه كاملتر مىشود نيازش از محيط كمتر مىشود به اين معنا كه تسلط محيط بر او كمتر و تسلط او بر محيط بيشتر مىشود . يك گياه تسلطش بر محيط بيشتر است از يك جماد ؛ جماد اساسا تسلط ندارد . يك حيوان بيش از يك گياه بر محيط خودش مسلط است و كمتر از يك گياه تحت تأثير محيط خودش قرار مىگيرد ، و انسان از حيوان بيشتر و انسانِ تكامليافته يعنى انسانِ به ايمان و عقيده و آرمان رسيده ، انسان حق جو و حق طلب ، انسانِ به ايدئولوژى رسيده ، او ديگر برايش مبارزه شكل ديگرى دارد .
- و اين ايدئولوژى البته در تحليل شما ضرورتا از روابط اجتماعى برنمىخيزد كه معلول مستقيم او باشد .
استاد : اين طور نيست كه صد در صد معلول او باشد ، يعنى انسان معيارهايى دارد كه همان معيارها ايدئولوژى او را هدايت مىكند ، كه اين هم يك بحث طولانى است .
اين همان مسألهاى است كه در قرآن به عنوان « فى سبيل اللَّه » مطرح است : قَدْ كانَ لَكُمْ ايَةٌ فى فِئَتَيْنِ الْتَقَتا فِئَةٌ تُقاتِلُ فى سَبيلِ اللَّهِ « 1 » در راه خدا ، در راه آرمان ، در راه عقيده ، در راه ايمان . آنوقت انسانِ به ايدئولوژى رسيده ، انسان وابسته به عقيده و مسلك و ايدئولوژى و آرمان و قهرا وارسته از جبرهاى محيط طبيعى و جبر محيط اجتماعى و جبر محيط درونى يعنى حيوانيت « 2 » خودش ، در مقابلِ انسان
هامش
( 1 ) . آل عمران / 13 .
( 2 ) . به تعبير مذهب « هواهاى نفس » ، شكمپرستى و جاهطلبى .