همه شكافت يكى از اساتيد بزرگ ما بودهاند « 1 » .
گفتيم يك نوع فلسفه تاريخ اين طور مىگويد . بنا بر اين فلسفه و اين گونه توجيه از انقلابها همه انقلابها با همه اختلاف در شكلها ماهيت مادى و طبقاتى دارد .
كسانى كه اين گونه فكر مىكنند اصلا نمىتوانند تصور كنند كه انقلابى رخ بدهد و ريشه طبقاتى مادى اقتصادى نداشته باشد . ( حالا كه شما پرانتز باز مىكنيد يك پرانتز هم خودم باز كنم . ) عجيب اين است كه بعضى از كسانى كه آشنايى زياد با مسائل اسلامى ندارند جهتگيرى اسلام به سود مستضعفان و محرومان را با اين برداشت غلط كه اسلام هم عامل محرك تاريخ را مستضعفان مىداند اشتباه كردهاند ؛ خيال كردهاند اين كه در قرآن اين همه به حمايت محرومان و مستضعفان برخاسته شده است به معنى اين است كه اسلام هم هميشه پرچم حركتها و انقلابها را به دوش مستضعفين به تنهايى مىبيند ، اسلام هم به جامعه دو قطبى قائل است و معتقد است كه هميشه جامعهها دو قطبى هستند و قطب به اصطلاح مرفّه بدون استثنا همان قطب كافر و بى دين و فاسق است ، و برعكس ، قطبى كه عامل حركت تاريخ است قطب مؤمن است و اسلام اساسا مخاطبش اينها هستند و وقتى كه مىگويد « اى مردم » اصلا مردمِ اسلام يعنى مردم محروم و به مردم مرفّه كار ندارد . همين طور كه اگر اسلام مىگويد « اى مردم » خطابش به انسانهاست و به حيوانها نيست ، مخاطبش اسب و گوسفند و الاغ و قاطر نيست ، همچنين مخاطب اسلام منحصرا مردم محروم هستند ، عامل هر حركت را هم فقط در اينها مىآفريند و سرباز هم فقط و فقط از همينها مىگيرد و بس .
خير ، دو مسئله است : جهتگيرى اسلام به حمايت مستضعفين يك مسئله است ، به سراغ چه اشخاصى براى هدايت مىرود و احيانا هدايتش هم مؤثر واقع مىشود ، به عبارت ديگر مخاطبش چه افراد و گروههايى هستند مسئله ديگرى است . البته بدون شك هميشه محرومان و مستضعفان آمادگى پذيرش اسلام را بيشتر دارند « 2 » ، چرا ؟ چون اسلام ، هم نداى دل و وجدان و عقلشان است و هم چون
هامش
( 1 ) . [ مرحوم علامه طباطبائى ( ره ) ]
( 2 ) . طبيعت هم اين را اقتضا مىكند ، تاريخ هم اين را نشان مىدهد .