تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 355

مساهمون:

ص٣٥٥
انقلاب علمى است ( رنسانس ) ، يكى انقلاب مذهبى است ( اسلام ) ، يكى انقلاب سياسى و آزاديخواهانه است ( انقلاب فرانسه ) ، يكى انقلاب كارگرى است ( انقلاب اكتبر روسيه ) ، على رغم اختلاف ظاهرى و شكلى ، همه اينها يك ريشه و به اصطلاح فلسفى يك ماهيت دارد ؛ شكلها و مظهرها اختلاف دارد نه ماهيتها . - و آن ماهيت عبارت است از ؟ استاد : آن ماهيت در حقيقت همان كار تجسم يافته و تحول آن است . پس چه كسى در درجه اول بار انقلاب را به دوش مىكشد و به اصطلاح امروز پيشتاز انقلاب است ؟ گرسنه‌ها ، محرومها ، عقب‌مانده‌ها از نظر زندگى مادى و اقتصادى . چه غايتى را تعقيب مىكند ، چه مىخواهد ؟ تأمين معيشت مادى ، رفاه . گرسنه است . در مَثَلهايى كه خودمان داريم ، مىگوييم شكم گرسنه چيزى سرش نمىشود ، غير از غذا چيز ديگرى نمىخواهد . ريشه انقلاب تغيير وضع ابزارها و تقسيم شدن جامعه به دو قطب است . اساس اين تئورى اين است كه تمام خصلتهاى روحى و معنوى انسان را جامعه به او داده ؛ در سرشت انسان ، در آنچه كه الهيون آن را فطرت مىگويند - كه اولين كتابى كه اين مسئله را طرح كرده ، تا آنجا كه من مىدانم ، قرآن است - اين خصلتها نيست ، يعنى وجدان انسان را جامعه با عوامل بيرونى و مكانيكى خودش مىسازد . انسان مثل يك نوار خالى است كه در داخل يك دستگاه ضبط صوت در مقابل يك سلسله آوازها قرار گرفته . اين نوار در ذات خودش حالت بىتفاوتى و بىطرفى دارد ، مطلق است نسبت به آنچه كه ضبط مىكند ، شما در آن قرآن بخوانيد قرآن ضبط مىكند ، موسيقى بنوازيد موسيقى ضبط مىكند ، تعارف كنيد تعارف ضبط مىكند ، فحش بدهيد فحش ضبط مىكند . از نظر او علىالسويّه است . اين است كه وجدان انسان هيچ اصالتى ندارد ، تابع عوامل بيرونى است . بنابراين بايد حق داد و قبول كرد كه استثمارگر يك نوع وجدان دارد ، يك نوع قضاوت دارد ، يك نوع فكر دارد ، يك نوع منطق دارد ، يك نوع معيارها دارد ؛ استثمار شده نوع ديگرى وجدان دارد ، نوع ديگرى فكر دارد ، نوع ديگرى قضاوت دارد ، معيارها و اصول ديگرى دارد . اصلا اين براى خودش يك ماهيت دارد او ماهيت ديگر ، و حتى تا اين حد
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 355 | مرتضى مطهرى