و فلسفى هم تابع نوع زندگى است ] و سران اين مكتب هم همين مطلب را حتى در مسائل رياضى گفتهاند گو اين كه اينقدر گوشهاش باز بوده كه بعد افرادى از پيروان اين مكتب و كسانى كه اصلاحاتى در اين مكتب كردهاند آمدهاند فرق گذاشتهاند ميان علومى كه ما آنها را علوم حقيقى مىگوييم و علومى كه علوم اعتبارى مىناميم . پس اين كه اين مكتب چه اقتضا مىكند يك مطلب است و اين كه پيشروان اين مكتب چه گفتهاند ، در تاريخ اين مكتب در باره اين مسئله چه نظرى داده شده است مطلب ديگرى است .
- سؤالى است كه كمى دور كنندهتر از مطلب است ( چون نكته مهمى براى من بود ) . فرموديد كه تفكيك ادراكات حقيقى از اعتبارى از مفاخر فلسفه اسلامى است . ممكن است بپرسم اين تفكيك كى يا توسط چه فيلسوفى صورت گرفته ؟
استاد : اين تفكيك ، ولى بدون آن كه خوب از يكديگر شكافته شده باشند - تا آن جا كه من اطلاع دارم - از زمان بوعلى است و من الان به ياد ندارم كه حتى فارابى اين مسئله را مطرح كرده باشد ؛ از زمانى است كه مسئله عقل عملى و عقل نظرى مطرح شده است و بعد وارد مسئله حسن و قبح عقلى و زيباييها و پسند و ناپسندهاى عقلى شدهاند و بعد اين كه اين پسند و ناپسندها در ميان ملل ، مختلف است و در باره آنها يك جور قضاوت نمىشود و اينها نبايد ملاك قضاوتها در مسائل فلسفى واقع شود . البته ممكن است - ونفى نمىكنم - كه ريشهاى هم در دورههاى ماقبل اسلام داشته باشد ولى بيشتر معلول تضاد و برخورد آراء متكلمين و فلاسفه است ، چون متكلمين در معيارهايى كه در علوم الهى به كار مىبردند مسائلى را كه بايد در علوم اجتماعى به كار برد ( مانند حسن و قبح كه بر خدا چه زيباست چه زيبا نيست ، چه واجب است چه واجب نيست ) در علوم الهى به كار مىبردند . اين امر سبب شد كه اين مسئله از همان دورهها مطرح شود كه اين مسائل در سطح ربوبى و نيز در سطح طبيعى نبايد مطرح شود . ولى البته در دنياى اسلام آن كه اين مسائل را بيش از
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 357
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٣٥٧