التقاط با مكتبهاى بيگانه
ما با گرايش به مكتبهاى بيگانه استقلال مكتبى خودمان را از دست مىدهيم ، مىخواهد آن مكتب بيگانه مكتب كمونيسم باشد يا مكتب كاپيتاليسم . با يك مكتب التقاطى ، دو كلمه از اين گرفتن ، دو كلمه از آن گرفتن و سه كلمه از اسلام گرفتن ، يك شلم شوربا و يك معجون شلهقلمكار درست كردن ، ما به استقلال مكتبى نمىرسيم و اگر چنين كنيم محكوم به فنا هستيم . اين يك اعلام خطر بزرگى است كه من مىكنم . ما اگر مكتب مستقل نمىداشتيم مىگفتيم چارهاى نداريم ، يا به اين گروه ملحق شويم يا به آن گروه و يا معجونى درست مىكنيم . ولى ما مكتب مستقل داريم . اين خودباختگى را بايد از دست بدهيم .
مثلا يك نفر شيفته منطق ديالكتيك است . تازه درست هم منطق ديالكتيك را درك نمىكند . چون خيلى شيفته آن است ، دو سه كلمهاى نفهميده و ندانسته از گوشه و كنار پيدا كرده و مىگويد منطق اسلام همان منطق ديالكتيك است ، اسلام تابع منطق ديالكتيك است . نمىداند كه هر اصل منطق ديالكتيك جداگانه معنويت و دين را نفى مىكند .
مىبيند در دنيا مُد شده كه بگويند زيربنا اقتصاد است . مىگويد در اسلام هم زيربنا اقتصاد است ، مىبينيد پيغمبر فرمود : مَنْ لا مَعاشَ لَهُ لا مَعادَ لَهُ . اسلام هم گفته زيربنا اقتصاد است . نمىداند كه « زيربنا اقتصاد است » معنايش اين است كه اى معنويت برو ، اى دين برو . از روى نادانى و نفهمى اين حرف را مىزند .
مىبيند در دنياى امروز معمول است ، مُد شده ، علامت تجدد است ، علامت روشنفكرى است كه با مالكيت به طور كلى مبارزه شود و بگويند مالكيت اختصاصى نبايد وجود داشته باشد ؛ مىگويد اسلام هم اصلا منكر مالكيت اختصاصى است . من نمىگويم سوء نيتى در كار هست يا در كار نيست ولى اگر عملى خطر داشته باشد اين ديگر ربطى ندارد به اين كه ما سوء نيت داشته باشيم يا نداشته باشيم . اگر كسى ندانسته بيايد بنزين در يك ساختمان بريزد و بعد يك كبريت بكشد ، ممكن است آن كبريتى كه مىكشد مىخواهد سيگار خودش را آتش بزند ولى وقتى كه فضا پر از گاز قابل اشتعال باشد مشتعل مىشود ولو او سوء نيت نداشته باشد و خودش هم در اين آتش بسوزد . بالاخره وقتى كه فضا پر از گاز قابل اشتعال است كبريت كه زدى مشتعل مىشود ، مىخواهد تو سوء نيت داشته باشى يا