فلسفهها به علم اصول امروز ماست . در آنجا كتاب شفا ، قانون و اشارات بوعلى ، اسفار ملاصدرا ، منظومه سبزوارى و كفايه آخوند ملا كاظم خراسانى و آثار شيخ مرتضى انصارى و دهها كتاب علمى و فلسفى و فقهى طراز اول تدريس مىشد . تو همه اينها را ناديده گرفتهاى و به جمعى جوان بىاطلاع مىگويى در حوزه يك مشت اباطيل درس مىدهند ؟ !
آنچه مسلّم است اين كه از همان زمان نقشه بر اين بود كه از ابتدا فرزندان ما را به فرهنگ خود بدبين كنند و ارتباط آنها را با گذشتهشان از بين ببرند و به جايش پيوندهاى تازهاى با غرب برايشان ايجاد كنند .
در دنياى امروز ، علوم و فنون در كشورهاى مختلف به طور مشابه مورد استفاده قرار مىگيرد و هيچ ملتى نمىتواند ادعا كند كه علم خاصى متعلق به اوست .
اما علوم با مكتبها و ايدئولوژيها و راه و رسمهاى زندگى تفاوت دارند . اينجاست كه ملتها حسابشان را جدا مىكنند . با اين كه علوم طبيعى و رياضى در شوروى و امريكا يكى است ولى مكتب دوتاست ، اصول زندگى در امريكا با اصول زندگى در شوروى از زمين تا آسمان متفاوت است . هر ملتى كه از خود مكتب داشته باشد و استقلال داشته باشد و زير بار مكتبهاى بيگانه نرود اين ملت حق حيات دارد . هر ملتى كه مكتب نداشته باشد و بخواهد مكتبش را از بيگانه بگيرد [ حق حيات ندارد . ] اين بلايى است كه امروز - كه دنباله گذشته است - به سر ما آوردهاند . در گذشته كارى در اين مملكت كردند كه در نتيجه امروز به اصطلاح روشنفكران ما دو گروهند : يك گروه از نظر مكتب مىگويند ما بايد مكتب غربيها و كشورهاى به اصطلاح آزاد و ليبراليست را بگيريم ، يك عده ديگر مىگويند ما بايد مكتب كمونيسم را - كه آن هم در واقع غربى است - بگيريم ، اما خودمان چطور ؟ مىگويند ما كه مكتبى نداريم . بدبختانه گروه سومى هم پيدا شدهاند كه از مكتب اسلام سخن مىگويند ولى وقتى كه خيلى دقت مىكنيم مىبينيم آنچه هم كه اينها مىگويند يك سلسله التقاط است ؛ يك مويى از ريش كمونيسم گرفتهاند ، يك مويى هم از سبيل اگزيستانسياليسم كندهاند ، يك چيزى هم از كاپيتاليسم گرفتهاند ، بعد اينها را به ريش اسلام چسباندهاند و مىگويند مكتب اسلام اين است .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 243
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٢٤٣