تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 215

مساهمون:

ص٢١٥
نيست ؟ به عقلش رسيد كه برود هيزم‌كشى كند . طناب ندارم ، از همسايه قرض مىكنم . تيشه ندارم ، از همسايه ديگر قرض مىكنم . رفت در بيابان و يك پشته هيزم آورد و فروخت . مقدار كمى پول به دستش آمد . برق اميد در دلش پيدا شد . فردا رفت مقدار ديگرى آورد . چند روز اين كار را انجام داد ، توانست ريسمان را از پول خودش تهيه كند ، چند روز ديگر توانست تيشه را از پول خودش تهيه كند . مدت ديگرى توانست يك حيوان براى خودش تهيه كند . كم كم زندگىاش اداره شد . بعد از مدتى يك روز رفت خدمت رسول اكرم ، پيغمبر به او فرمود : نگفتم به تو : هر كس از ما كمك بخواهد به او كمك مىدهيم اما اگر كسى از ما كمك نخواهد و به خدا توكل كند و دنبال كار برود خدا او را كمك مىكند . پيغمبر با اين جمله كارى كرد كه او را متكى به قدرت و نيروى خودش كرد و او فهميد اگر دنبال كار برود از اين راه مىتواند زندگى خود را اداره كند .

خودباختگى ملى

اين مطلب در جامعه‌ها هم هست . گاهى يك جامعه در مقابل جامعهء ديگر خودش را مىبازد ، خودباخته مىشود ، مستسبَع مىشود . گاهى يك جامعه جامعهء ديگر را از روى زرنگى با عواملى كه دارد خودباخته مىكند . نيرنگ بزرگ استعمار با كشورهاى مستعمره و كشورهاى استعمارزده همين است ، كوشش مىكند كه كشور استعمارزده اعتماد و ايمان به خودش و ايمان به حيثيت خودش را از دست بدهد ؛ به فرهنگ خود ، دين خود ، مليت خود ، كتابهاى خود ، پيشوايان خود ، به تاريخ گذشته خود و به هر چه كه دارد بىاعتقاد شود ، بگويد همهء آن هيچ و پوچ بوده ، ما كه چيزى نيستيم ، ما كه هيچ هستيم ، هر چه هست آنها هستند . اين بزرگترين نيرنگ استعمار است ؛ بىاعتقاد كردن ، بىايمان كردن يك ملت به شخصيت و هويت اجتماعى خودش . كارى مىكند كه اين ملت ، « بد » ى كه از ناحيه استعمار بيايد بر « خوب » ى كه از ناحيهء خودش باشد ترجيح مىدهد .

دو نمونه

مثلا بسا هست خود آن ملت انواع آشاميدنىهاى خوب دارد كه غرب ندارد و بايد از آنجا بگيرد ، ولى آشاميدنىهايى نظير پپسىكولا و كوكاكولا را - كه خودشان