تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤

حالت استسباع

حكماى قديم اصطلاحى دارند به نام « استسباع » . در بعضى حيوانات مانند خرگوش اين گونه است كه وقتى با حيوان درنده‌اى كه او را شكار مىكند - مثلا با شير - روبرو مىشود اگر شير چشم در چشمش بيندازد اين حيوان مستسبَع مىشود يعنى همه چيز خود را ، اراده و فكر خود را از دست مىدهد ؛ فكر فرار كردن ، فكر اين كه اين خورندهء من است و اگر من به طرف او نزديك شوم مرا مىبلعد به كلى از ذهن اين حيوان بيرون مىرود ؛ سر جاى خودش مىايستد ، بلكه خودش به طرف او مىآيد . قدرت فرار كردن از او سلب و به زمين ميخكوب مىشود . اين را مىگويند خودباختگى ، از دست دادن خود ، از دست دادن روحيه و از دست دادن اعتماد و ايمان به خود .

ايمان و اعتماد به خود

نقطهء مقابل آن ، ايمان و اعتماد به خود پيدا كردن است . مردى از اصحاب پيغمبر اكرم بسيار فقير شد ، در نان شبش هم گير كرده بود . زنش به او گفت برو پيش پيغمبر ، از پيغمبر كمك بگير . يك روز رفت در حضور پيغمبر نشست ، تا آخر كه مردم رفتند . ولى خجالت كشيد به پيغمبر يك جمله بگويد . اما قبل از آن كه برود ، پيغمبر اكرم احساس كرد كه موضوع چيست ، اين جمله را به طور كلى فرمود : هر كس از ما كمك بخواهد ما به او كمك مىدهيم ولى هر كس به خدا توكل كند و دنبال كار برود خدا به او كمك خواهد كرد . برخاست و به خانه آمد . يك شبانه‌روز ديگر هم گذشت ، گرسنگى بيشتر به او فشار آورد . زنش به او گفت برخيز برو پيش پيغمبر ، رفتى يك كلمه نگفتى . روز دوم هم رفت ، يكى دو ساعت نشست ، باز خجالت كشيد بگويد . باز پيغمبر در ضمن سخنانش آن جمله را تكرار كرد . روز سوم اين جملهء پيغمبر او را به خود آورد ، گفت : اى دل غافل ! پيغمبر دارد با من حرف مىزند ، من مخاطبش هستم ؛ به من مىگويد كه اگر تو مىخواهى از من گدايى كنى من حاضرم به تو كمك كنم اما از من هم گدايى نكن ، برو به خودت تكيه كن و به خداى خودت . به فكر افتاد [ كه كارى انجام دهد . با خود گفت ] كار كه در دنيا قحط نيست ، اگر عطار بوده‌ام و عطارى نمىتوانم بكنم ، بقال بوده‌ام و بقالى نمىتوانم بكنم ، چوپان بوده‌ام و چوپانى نمىتوانم بكنم ، ببينم كار ديگرى در دنيا
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 214 | مرتضى مطهرى