اين بيمار بعيد است خوب شود ، چون خودش معتقد شده كه من خوب نمىشوم ، من مىميرم . اگر اين فكر در يك بيمار پيدا شود كه من مىميرم ، من خوب شدنى نيستم ، اين دواها را بى خود به من مىدهيد ، اين آمپولها را بى خود به من مىزنيد ، اين رژيمها را بى خود عمل مىكنيد ، من مردنى هستم ؛ به هر نسبت كه معتقد باشد كه مىميرد احتمال شفا در او ضعيفتر است . بر عكس اگر بيمارى معتقد شود كه بيمارى من چيزى نيست ، و واقعا معتقد باشد و ايمان داشته باشد كه من خوب مىشوم ، اين يك مدد فوقالعاده به خوب شدن اوست . معالجات روانى در دنياى امروز هم معمول است ، يعنى حتى در بيماريهاى جسمى از راه روانى معالجه مىكنند ، از راه تلقين و القاء ، از راه معتقد كردن و مؤمن كردن بيمار به اين كه تو خوب مىشوى . يك طبيب اگر ناشىگرى كند و در مقابل بيمار اظهار نگرانى كند كه مرضت خيلى خطرناك است ( براى اين كه مىخواهد شأن خودش را بالا ببرد كه اگر تو را معالجه كردم هنر بزرگى كردهام ) بزرگترين خيانتها را به اين بيمار كرده است .
اختصاص به بيمارى ندارد . يك پهلوان وقتى كه با رقيب خودش روبرو مىشود اگر از اول خودش را ببازد ، بگويد من در مقابل اين كارهاى نيستم ، من كجا و اين كجا ، او ديگر از نيروى خودش نمىتواند استفاده كند زيرا نيمى يا دو ثلث از نيروى خودش را از دست مىدهد . چه جمله عالىاى دارد اميرالمؤمنين ! مىفرمايد :
من در ميدان جنگ با هر كسى كه روبرو شدم خودش در مغلوب شدن خودش به من كمك كرد ، يعنى نيرويش را از دست داد ؛ چون على را همه شناخته بودند كه على هيچ وقت با هيچ كس روبرو نشده است كه شكست بخورد ، خلاصه از زيرِ دست على كسى سالم بيرون نمىآيد . اگر حريف نمىشناخت كه اين على است مىتوانست يك كرّ و فرّى بكند ، ولى اگر مىفهميد على است خودش را مىباخت .
مىفرمود با هر كه روبرو شدم خودش من را كمك داد ، براى اين كه خودش را مىباخت ، اعتماد و ايمان به خودش را از دست مىداد .
و در هر موردى چنين است . يك دانشآموز يا دانشجو اگر معتقد باشد من چيزى نمىشوم ( ما كه چيزى نخواهيم شد ) او ديگر چيزى نخواهد شد . اما اگر معتقد باشد كه من چيزى خواهم شد ، من چنين و چنان خواهم شد ، هر چه كه اعتمادش به خودش بيشتر باشد احتمال ترقى در او بيشتر است .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 213
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٢١٣