مىگويند يك نهضتِ صد در صد معنوى است ، كه بعد درباره اين كلمه توضيح عرض مىكنم .
پس يك تفسير تفسيرهاى تك عاملى است كه عامل مادى طبقاتى يا عامل روحى آزاديخواهى يا عامل روحى معنوى را [ مؤثر مىداند . ]
تفسير ديگر مىگويد اصلا اين نهضت تك عاملى نيست ، مانند نهرى است كه از سه جويبار ريخته است تا اين نهر به وجود آمده . هر سه عامل به صورت مستقل دخالت داشتهاند ، الان هم سه عاملِ مستقل هستند و اين انقلاب بايد با همكارى و ايتلاف اين سه عامل به ثمر برسد و آينده اين انقلاب را به اين شكل بايد تداوم بخشيد . همين جاست كه آن توضيح را عرض مىكنم ، شايد قانع كننده باشد .
4 . ماهيت اسلامى به معنى واقعى ، يعنى چند بعدى و همهجانبه
عده ديگرى از كسانى كه مىگويند انقلاب ايران انقلاب اسلامى است مطلب را اين طور تفسير مىكنند « 1 » : اين مقدار مىدانيم كه انقلاب ايران به اعتراف بسيارى يك انقلاب مخصوص به خود است يعنى در اين خصوصيات نظيرى برايش نمىتوان فرض كرد . مثلا آن كسانى كه مىگويند سه عاملِ دوش به دوش يكديگر مؤثر بوده است ، مىگويند در دنيا ما انقلابى نداريم كه اين سه عامل در آن دوش به دوش يكديگر حركت كرده باشند . ما نهضتهاى سياسى داريم ولى طبقاتى نبوده ، طبقاتى داريم سياسى نبوده يا اگر هر دوى اينها بوده مذهبى و معنوى نبوده . به هر حال در اين كه اين انقلاب برخى خصلتهاى مخصوص به خود دارد شكى و بحثى نيست .
ما اين گونه فكر مىكنيم كه اگر توجهى به ماهيت تعليمات اسلامى داشته باشيم مىفهميم كه اين انقلاب ، اسلامى است نه به اين معنا كه مقصود از اسلام فقط همان معنويتش است . اسلام چنين دينى نيست . اينهايى كه اين حرفها را مىگويند برداشتشان از مذهب فقط يك قسمت از مذهب و آن معنويات مذهب است [ به تعبير ] آنهايى كه خيلى با احترام حرف مىزنند . معنويت مذهب يعنى نيايش ، آزاد بودن در رابطه با خدا برقرار كردن ، اين كه مساجد و معابد آزاد باشد ، عبادت آزاد باشد . وقتى كه مىگويند « اسلامى » يعنى معنوى ، معنوى هم [ يعنى اين امور ، ] يا
هامش
( 1 ) . لااقل خود من اين طور تفسير مىكنم .