يكى از آنها اين است كه ما آمدهايم بندگان را از قيد رقّيت بندگان آزاد كنيم و همه بنده خدا باشند « 1 » .
سخن على عليه السلام
جمله ديگر درباره آزادى و آزادگى جمله اميرالمؤمنين در نهجالبلاغه در وصيتنامه به امام حسن است كه مىفرمايد : وَ لا تَكُنْ عَبْدَ غَيْرِكَ وَ قَدْ جَعَلَكَ اللَّهُ حُرّاً « 2 » . پسرم هرگز بنده ديگرى مباش كه خدا تو را آزاد آفريده .
پس ارزشهاى ليبراليستى « 3 » در متن اسلام است . اين ارزشها نه تنها در متن اسلام يعنى در كتابهاى اسلامى بود ، بلكه در طول پنجاه سال اخير و لا اقل از سنهء 1320 به اين طرف به وسيله يك عده اسلام شناسهاى خوب و واقعى وارد خودآگاهى مردم شد ، يعنى به مردم گفته شد اسلام دين عدالت است ، اسلام با تبعيضهاى طبقاتى مخالف است ، اسلام دين حريت است ، اسلام دين آزادى است .
شامل بودن اين نهضت
نه تنها معنويت اسلامى رنگ اسلامى داشت ، در اكثريت توده اين مردم همه چيز رنگ اسلامى به خود گرفت و به همين دليل بود كه اين نهضت يك نهضت شامل شد .
در شامل بودن اين نهضت خيال نمىكنم كسى بتواند ترديد كند . نهضت مشروطيت يك نهضت شهرى بود نه روستايى ولى اين نهضت هم شهرى بود هم روستايى ؛ شهرى و روستايى مشتركا شركت داشتند . ديگر ما آنچه را كه به چشم خودمان ديدهايم كه نمىتوانيم تخطئه كنيم . محروم و ثروتمند هر دو شركت داشتند . اين طور نبود كه بازارى در مقابل غير بازارى ايستاده باشد . اگر كارگر صنعت نفت اعتصاب كرده بود بازارى هم اعتصاب كرده بود و اين اسلامى بودن اين نهضت بود كه همه را در يك مسير و در يك صف قرار داد بدون اين كه بخواهم بگويم سهم همه علىالسويه است ؛ هرگز سهم همه نمىتواند علىالسويه باشد ولى اسلامى بودن اين نهضت همه را در يك حركت هماهنگ قرار داد .
هامش
( 1 ) . اين داستان را در داستان راستان آوردهام : ج 2 ، ص 151 تحت عنوان « در بارگاه رستم » .
( 2 ) . نهجالبلاغه ، نامه 31 .
( 3 ) . [ يعنى ارزشهاى مبتنى بر آزاديخواهى و آزادگى ، نه ارزشهاى مبتنى بر مكتب ليبراليسم . ]