تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 124

مساهمون:

ص١٢٤
از جايى اطلاع ندارند و معمولا دانشجو از استاد حساب مىبرد و بيم دارد كه آخر ترم نمره به او ندهد - حرفهايت را مىزنى ؟ من هم مىآيم سر كلاس مىنشينم ، دانشجويان هم باشند ، تو حرفهايت را بزن من هم حرفهايم را مىزنم ( آزادى فكر معنايش اين است ) ، تو بگو من هم بگويم ، تو بنويس من هم بنويسم ، تو فكر خودت را ابراز كن من هم ابراز كنم . تو صريح و بىنفاق آنچه كه واقعا فكر مىكنى - نه در زير لفّافه‌هاى ديگر كه آن نفاق و حقه‌بازى و توطئه و اغفال و اضلال است - بيان كن من هم بيان مىكنم . گفتم اگر مايل هستى يك ميز گرد تشكيل مىدهيم ، حتى استادهاى دانشكده‌هاى ديگر را هم بخواهى حاضر مىكنيم ، اگر مطالبى علمى و منطقى دارى بگو ، ما هم اگر حرفى داشته باشيم در مقابل شما بگوييم . گفتم با اين كه من به هيچ وجه حاضر نيستم در راديو و تلويزيون حرف بزنم يا ظاهر بشوم « 1 » ولى براى اين كار حاضرم ، تا همهء مردم ايران بشنوند يا ببينند . ولى فكرتان را در زير لفّافه‌هاى ديگر نگوييد . چند روز پيش با بعضى از جوانان صحبت مىكرديم ، يكى از آنها كه چپى فكر مىكرد گفت اين شعارى كه مىگويد « اتحاد ، مبارزه ، آزادى » چه عيبى دارد ؟ گفتم هيچ عيبى ندارد . گفت پس اين ، شعار مشترك هر دومان باشد . گفتم لفظش ميان ما مشترك است اما شما كه مىگويى « اتحاد ، مبارزه ، آزادى » در « مبارزه » مىگويى مبارزه با رژيم و مبارزه با مذهب . اما تو مىخواهى اين را در زير لفّافه و با يك عبارت مبهم بگويى ، مردم و آن كس را هم كه طرفدار مذهب است زير اين لِوا جمع كنى ، بعد كم كم و آرام آرام اغفالش كنى . ولى من كه مىگويم « مبارزه » صريح مىگويم مبارزه با امپرياليسم و با كمونيسم . تو مىگويى « آزادى » ولى تو فقط يك قلم آزادى را گرفته‌اى ، مىخواهى مردم را از يك رژيم ظالم آزاد كنى و اسير رژيم ظالم ديگرى بكنى . « كَالْمُسْتَجيرِ مِنَ الرَّمْضاءِ بِالنّارِ » مىخواهى مردم را از زير آفتاب سوزان داغ بيرون بياورى و بيندازى در آتش . ولى من مىخواهم اينها را از زير آفتاب داغ آزاد كنم و ببرم در سايه . بياييم حرفهايمان را صريح بزنيم ، رُك بگوييم . تو كه به آيت‌اللَّه امام خمينى اعتقاد ندارى و وقتى كه با همفكرانت مىنشينى مىگوييد ما تا فلان مرحله با اين مرد هستيم بعد چنين با او مبارزه مىكنيم چرا عكس او را بلند مىكنى ؟ چرا دروغ
هامش
( 1 ) . [ در زمان رژيم گذشته . ]
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 124 | مرتضى مطهرى