خودت را بزن . مثلا قرآن مىگويد : الَّذينَ يُؤْمِنونَ بِالْغَيْبِ « 1 » . نويسنده مىگويد مىدانى مقصود از غيب چيست ؟ مقصود غيبِ انقلاب است . انقلاب دو مرحله دارد : مرحلهء غيب و مرحلهء شهادت . تا وقتى كه آن نظام امپرياليستى واژگون نشده است انقلاب بايد حالت استتارى داشته باشد ، مخفى و غيب باشد ، بعد كه رژيم عوض شد آنوقت مرحلهء شهادت انقلاب است . مثلا ما تا پارسال در مرحلهء غيب انقلاب بوديم و امسال به شهادت انقلاب رسيدهايم ! الَّذينَ يُؤْمِنونَ بِالْغَيْبِ يعنى آنهايى كه مىدانند انقلاب مرحلهء غيب و مرحلهء شهادت دارد ! اينجا ديگر نمىشود گفت كه عقيده آزاد است . اين به آزادى عقيده و آزادى فكر مربوط نيست ، وسيله و ابزار قرار دادن كتاب مقدس مسلمانهاست ، اغفال و توطئه و فريب است . چرا ما مىگوييم با فريب مبارزه مىكنيم ؟ اگر آزادى است آن هم كه مىخواهد فريب بدهد آزاد است كه فريب بدهد ، شما حق نداريد متعرضش بشويد . نه ، فريب يعنى خيانت به ديگران ، يعنى آزادى و سلامت و حيثيت ديگران را وسيله قرار دادن و اين نمىتواند آزاد باشد .
مثال ديگر : در قرآن آمده است : الَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِاصْحابِ الْفيلِ . الَمْ يَجْعَلْ كَيْدَهُمْ فى تَضْليلٍ . وَ ارْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْراً ابابيلَ . تَرْميهِمْ بِحِجارَةٍ مِنْ سِجّيلٍ « 2 » . قرآن كتاب آسمانى است ، وحى و نبوت است . هر كسى كه بگويد در كتاب آسمانى ما قرآن معجزه وجود ندارد ، يا چيزى از قرآن نمىفهمد و سواد ندارد ، يا دروغ مىگويد و اساسا مسلمان نيست . قرآن از پيغمبران معجزههاى فراوان نقل كرده است . اين از نظر قرآن قابل بحث نيست . يكى از مسائلى كه در قرآن مطرح است داستان اصحاب الفيل است . حبشيها به مكه حمله مىكنند ، مىخواهند مكه را بگيرند و كعبه را خراب كنند . قرآن نقل مىكند كه خداى متعال مرغهايى را فرستاد كه با سجّيل ( سنگ گِلهايى ) اين مردم را رمى مىكردند و [ سجّيلها را ] روى اين مردم مىانداختند و اينها به اين وسيله هلاك شدند . تا اينجاى داستان هيچ شك در آن نيست كه قرآن مىخواهد بگويد كه خدا اصحاب الفيل ( لشكر حبشه كه پيشاپيش آنها فيل حركت مىكرد ) را به وسيلهء مرغانى كه به گونهاى اينها را سنگ و گِل باران كردند به نحو خارقالعادهاى نيست و نابود كرد . تا اين مقدار ترديدى نيست ، حالا اين سجّيل چگونه بوده است ، آيا مثلا در آن ميكروبى بوده است كه توليد آبله مىكرده يا نه ، اينها جزئيات است و مىشود گفت قطعى نيست ، ولى تا اينجاى داستان قطعى است .
هامش
( 1 )
. بقره / 3 .
( 2 ) . فيل / 1 - 4 .