تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢
ماركس اصطلاح « از خودبيگانگى » آورده‌اند ، مىگويند انسان از خود بيگانه مىشود و بايد كارى كرد كه انسان به خود واقعىاش برگردد . قرآن اين تعبير را قبل از همهء اينها در موارد زياد دارد ، يكى همين جاست . فَرَجَعوا الى انْفُسِهِمْ . تعبير عجيبى است ! اينها از خودشان جدا و دور شده بودند ( خود واقعى انسان عقل و فكر و منطق انسان است ) ، قرآن مىگويد اين سبب شد كه دومرتبه به سوى خودشان باز گشتند و خودشان را دريافتند ، گفتند كه او راست مىگويد . حال درباره اين كار ابراهيم چه بايد بگوييم ؟ آيا ابراهيم كارى كرد بر خلاف آزادى عقيده ؟ يا كارى كرد در خدمت آزادى عقيده ؟ كارى كرد در خدمت آزادى عقيده به معنى واقعى ، يعنى آزادى انديشه . يعنى ابراهيم با اين عمل ، از خودبيگانگى آنها را از آنان گرفت ، آنها را به خود بازگرداند و آزادى آنان را به آنها بازگرداند . ابراهيم عليه السلام مىتوانست مطابق همين فلسفه‌اى كه اغلب فرنگيها مىگويند كه « انسان هر عقيده‌اى را اتخاذ كند آن عقيده محترم است » بگويد چون اين بتها مورد احترام ميليونها انسان هستند پس من هم به آنها احترام مىگزارم . از نظر اسلام اين كار اغراء به جهل است نه خدمت به آزادى .

مقايسه ميان كار ابراهيم عليه السلام و رسول اكرم و كار ملكه انگلستان و كوروش

شما مقايسه‌اى كنيد ميان كار ابراهيم و همچنين كار رسول اكرم [ از يك طرف و كار ملكه يا پادشاه انگلستان از طرف ديگر . ] پيغمبر اكرم پس از فتح مكه ، به عنوان آزادى عقيده بتها را باقى نگذاشت زيرا اين بتها سمبل اسارت فكرى مردم‌اند . صدها سال بود كه فكر اين مردم اسير اين بتهاى چوبى و فلزى بود كه به خانه كعبه آويخته بودند . تمام اينها را در هم ريخت و واقعا مردم را آزاد كرد . حال شما بياييد اين را مقايسه كنيد [ با اين كه ] ملكه يا پادشاه انگلستان در چند سال پيش در سفرى كه به هندوستان رفته بود وقتى كه مىخواست به تماشاى يك بتخانه برود ، مردم وقتى مىخواستند داخل صحن آن بتخانه شوند كفشهايشان را مىكَندند ، او هنوز به صحن نرسيده كفشهايش را به احترام كَند و بعد ، از همهء آن بت‌پرستها مؤدب‌تر در مقابل بتها ايستاد . يك عده هم گفتند ببينيد ! ملت روشنفكر چقدر به عقايد مردم احترام مىگزارد ! نمىدانند كه اين نيرنگ استعمار است . استعمار مىبيند