كه همين بتخانه است كه هند را به زنجير كشيده و رام استعمارگر كرده . آن ، احترام به آزادى نيست ، خدمت به استعمار است . ملت هند اگر از زير بار اين خرافات بيرون بيايد باج به انگليسها نمىدهد . يا در گذشته مىگفتند ببينيد كوروش چقدر مرد بزرگِ بزرگوارى بوده ! كه وقتى به بابِل رفت و آنجا را فتح كرد تمام بتخانهها را محترم شمرد . اين كار از نظر يك فاتح كه سياست استعمارگرى دارد و مىخواهد مردم را بفريبد توجيه مىشود ولى از نظر بشريت چطور ؟ آيا خود جناب كوروش به آن بتها اعتقاد داشت ؟ نه . كوروش چه فكر مىكرد ؟ مىگفت اين اعتقاد ، اين مردم را بدبخت كرده يا نه ؟ بله . ولى در عين حال دست به تركيب آنها نزد ، چرا ؟ چون مىخواست كه آنها در زنجير بمانند . اين خيانت بود نه خدمت .
آزادى تفكر
اما آزادى تفكر ، آزادى منطق ، آزادى انديشه كه - همين طور كه عرض كردم - با آزادى انعقاد فكر نبايد اشتباه شود . آزادى تفكر نه آزادى انعقاد انديشه . تفكر بايد آزاد باشد . هر مكتبى كه به ايدئولوژى خودش ايمان و اعتماد دارد ناچار طرفدار آزادى انديشه و تفكر است . هر مكتبى كه ايمان و اعتمادى به خود ندارد جلو آزادى انديشه و تفكر را مىگيرد ، مىخواهد مردم را در يك محدودهء خاصى نگه دارد و نگذارد كه تفكر كنند يا فكر خود را ابراز كنند ؛ همين طور كه ما امروز در كشورهاى كمونيستى جهان مىبينيم كه به دليل اين كه خود اينها بيش از همه مىدانند كه ايدئولوژىشان آسيبپذير است حتى راديوهايشان را هم يك موجه مىكنند كه ملتشان صداى مردم ديگر دنيا را نشنوند و يك بُعدى بار بيايند .
صراحت و عدم نفاق ، شرط آزادى تفكر
من در محيط همين دانشكده به فردى كه عقايد ماترياليستى داشت و گاهى سر كلاسها ابراز مىكرد ، هم به خودش و هم چند بار وسيلهء استادهاى ديگر به او پيغام دادم گفتم من به تو نمىگويم تو چرا اين طور فكر مىكنى ، حق دارى اين طور فكر كنى ؛ و نمىگويم كه تو چرا فكر خودت را ابراز مىكنى ، حق دارى ابراز كنى ؛ ولى من يك مطلب به تو مىگويم : تو واقعا اگر به فكر خودت ايمان و اعتماد دارى چرا جلو ما اين حرفها را نمىزنى ؟ چرا هر جا دانشجويان سال اول حضور دارند - كه مىدانى